در فلسفه اشراق و بهویژه در قرائت هانری کربن (Henry Corbin) از حکمت سهروردی، سوفیا از یک مفهوم انتزاعی به یک فرشتهشناسی زنده تبدیل میشود. اینجا دیگر بحث بر سر یک فرمول ذهنی نیست، بلکه سخن از یک حضور است که در عالم مثال (Mundus Imaginalis) تجربه میشود.
۱. سوفیا و عقل فعال (The Active Intellect)
در سنت فلسفه اسلامی، سوفیا یا همان خرد ازلی، با عقل فعال (عقل دهم) گره میخورد. اما سهروردی به آن جنبهای فرشتهگونه میدهد.
پیرِ نورانی: عقل فعال در تمثیلهای سهروردی (مثل عقل سرخ یا آواز پر جبرئیل) به شکل یک فرشته یا پیر نورانی ظاهر میشود که راهنمای سالک است.
همزاد آسمانی: کربن معتقد است این عقل فعال، همان شاهد آسمانی یا فرشته بشریت است که در واقع خودِ برتر یا سوفیای شخصی هر فرد محسوب میشود.
۲. حکمت نوری و ایزدبانوی زمین
در نگاه اشراقی، سوفیا تنها در آسمان نیست؛ او در زمین نیز تجلی دارد. کربن با بازخوانی سنتهای باستانی ایران (آیین مزدایی)، میان سوفیا و اسپنته آرمیتی (فرشته زمین و خرد بارور) پیوند برقرار میکند.
زمین ملکوت: در این نگاه، زمین فقط خاک نیست، بلکه ارض ملکوت است. خرد ناب (سوفیا) همان نوری است که به ماده جان میبخشد و آن را از ظلمت به نور تبدیل میکند.
۳. فرشتهشناسی به مثابه معرفتشناسی
در فرشتهشناسی کربن، فرشته (یا همان سوفیا) واسطه میان خدا و انسان است.
اتصال به جای شناخت: در اینجا شناخت به معنای انباشتن اطلاعات نیست، بلکه به معنای اتصال (Conjunction) با این فرشته است.
سوفیا به مثابه دئنا (Daena): کربن سوفیا را با مفهوم دئنا در ایران باستان مقایسه میکند؛ یعنی همان منِ آسمانی یا بصیرت باطنی که در لحظه مرگ یا کشف و شهود، به شکل یک دوشیزه زیبا بر فرد ظاهر میشود.
در واقع، اگر مریم مقدس در تاریخ تجسد یافت، سوفیا در خیالِ خلاق (Creative Imagination) سالک متجلی میشود. او فرشتهای است که به عقلِ انسانی نور میدهد تا حقایق را نه آنگونه که در کتابهاست، بلکه آنگونه که در ملکوت هستند، ببیند.