پلی میان خرد شرق و غرب
۱. هندسه و تعادل (هشتوجهی و تریگرمها)
همانطور که می دانیم از تلاقی دو مثلث (نماد زمین و آسمان)، ستاره داوود در دو بعد و هشتوجهی (Octahedron) در سه بعد پدید میآید. در فلسفه چینی (ئیچینگ) آن حد مطلق همان تایجی (Tao) است.
هشت تریگرم (باگوآ) در واقع تمام حالات ممکن انرژی در جهان را نشان میدهند.
در معماری، آن هشتضلعی که دایره را به مربع وصل میکند، دقیقاً همان مقام واسطه یا عالم مثال است؛ جایی که تضادها (شانس و بدبختی/نور و سایه) به تعادل میرسند.
۲. شانس، بدبختی و ظهور (تجلی)
آیا میتوان شانس و بدبختی را به ظهور نسبت داد؟ در حکمت اشراق، بله.
هر چه از مرکز (نور ناب) دورتر شویم و به سمت ماده (کثرت) بیاییم، تضادها (خیر و شر، شانس و بدبختی) بیشتر ظاهر میشوند. در واقع، بدبختی یا شر در این نگاه، عدمِ کمال یا دوری از آن نقطه مرکزی مثلث است که به آن اشاره کردیم.
۳. جعبه پاندورا در برابر سوفیا
جعبه پاندورا: در اساطیر یونان، پاندورا (اولین زن زمینی) جعبهای را میگشاید که رنج و بدبختی از آن خارج میشود. این نماد هبوط انسان به دنیای مادی و گرفتار شدن در زنجیره حوادث (شانس و بدبختی) است.
سوفیا: در مقابل، سوفیا خردی است که راه بازگشت به آن نقطه مرکزی را نشان میدهد. اگر پاندورا نمادِ پراکندگی و آشوب است، سوفیا نمادِ جمع و بازگشت به وحدت است.
نکته کلیدی:
در انتهای افسانه پاندورا، تنها چیزی که در ته جعبه باقی میماند، امید است. در قرائتهای عرفانی، این امید همان بذری از سوفیا یا خرد است که در دلِ بدبختیهای جهان مادی باقی مانده تا انسان را دوباره به سمت آن مرکزِ هندسی (تعادل) هدایت کند.
بنابراین، شانس و بدبختی متعلق به دنیایِ تغییرات (تریگرمها) هستند، اما سوفیا همان نقطه ثابت و مرکزی در دلِ هشتوجهی است که از بازیِ شانس و بدبختی فراتر میرود.