طالعبینی و پزشکی
طالعبینی و پزشکی
بقراط (به روایتی) گفته است که یک پزشک بدون دانش طالعبینی، بهتر است خود را احمق بنامد تا پزشک. نیکولاس کولپپر (قطعاً) نیز بیان کرده است که طبابت بدون طالعبینی، مانند چراغی بدون روغن است. اینها اظهارات بسیار قدرتمندی هستند؛ اما طالعبینی واقعاً چه چیزی به پزشکی عرضه میکند که آن را تا این حد ضروری میسازد؟
پاسخ در توانایی طالعبینی برای ارائه بینش دقیق در مورد تشخیص، پیشآگهی و یافتن مؤثرترین مسیر درمان برای هر فرد است. قدرتِ طالعبینی در پرداختن به مورد خاص و فردی نهفته است. دستورالعملهای پزشکی ارتدکس، اغلب بر اساس میانگینهای آماری تنظیم شدهاند؛ میانگینهایی که فردِ متوسط را هدف قرار میدهند که البته چنین فردی در واقعیت وجود خارجی ندارد! بنابراین، اکثر درمانها تنها زمانی به دقتِ کامل میرسند که بیمار دقیقاً در نقطه اوجِ آن منحنی آماری قرار داشته باشد؛ در حالی که برای افرادِ واقع در انتهای این منحنی، احتمالِ خطا در تشخیص یا درمان بسیار بالا میرود.
سر ویلیام اوسلر (۱۸۴۹-۱۹۱۹)، پزشکِ تأثیرگذارِ کانادایی، معتقد بود که دانستنِ این نکته که چه نوع فردی به این بیماری مبتلا شده، مهمتر از شناختِ نوع بیماری است. پزشکانِ متفکر همواره این پرسش را مطرح میکنند: چرا این فردِ خاص، در این زمانِ مشخص، به این بیماریِ خاص دچار شده است؟ طالعبینی دقیقاً برای پاسخ به همین پرسشها مجهز است. نمودار تولد (Birth Chart) نشان میدهد که فردِ بیمار چه ساختار روانیای دارد و بررسی گذرها (Transits) و پیشرفتها (Progressions) مشخص میکند که چرا بیماری در این مقطع زمانی بروز کرده است.
علاوه بر این، نمودار تولد، واکنشِ احتمالی فرد به چالشها و استرس را آشکار میسازد. از آنجا که استرسِ حلنشده نقش مهمی در علتشناسی (Etiology) بیماریها دارد، این دانش بسیار حیاتی است. بررسی گذرها بر نمودار تولد در زمان شروع بیماری، الگوهای روانیِ زمینهای و همچنین عوامل محیطی و سبک زندگی که ممکن است در بروز مشکل نقش داشته باشند را نمایان میکند.
طالعبینی، یکی از پیشرفتهترین ابزارها برای درک روانِ فردی است. این دانش به لطفِ اخترشناسانِ ماهری همچون لیز گرین (Liz Greene) که در روانشناسی و رواندرمانی نیز صاحبنظر هستند، به سطح بالایی از پیچیدگی رسیده است. البته طالعبینی پزشکی برای رسیدن به بلوغِ کامل، نیازمند همکاریِ اخترشناسانی است که در حوزههای پزشکی (چه سیستم غربی، چه آیورودا، تبتی یا چینی) نیز تسلط داشته باشند. با این حال، همبستگیهای بسیاری طی قرنها تجربه و سنت به دست آمده است که فصلهای ۳ و ۴ این کتاب، سرنخهای ارزشمندی از آنها را ارائه میدهد.
«نمودار دکامبیتور» (Decumbiture Chart)، شکلِ تخصصی از طالعبینی است که برای مصارف پزشکی اقتباس شده است. این ابزار برای ارزیابی وضعیت فعلی بیمار و مسیر سلامتی او فوقالعاده مفید است. این نمودار بهویژه از این جهت ارزشمند است که نقشِ پزشک در فرایند درمان را نیز نشان میدهد؛ عاملی که اغلب نادیده گرفته میشود. این نمودار همچنین تعیین میکند که چه نوع درمانی برای بیمار مناسبتر است (فصل ۶ به جزئیات این موضوع میپردازد).
در نهایت، پیشآگهیِ بیماری از طریقِ ارزیابی شخصیت فرد و نحوه سازگاری او با چالشها میسر میشود. اطلاعاتِ حاصل از گذرها، پیشرفتها و نمودار دکامبیتور، به پزشک کمک میکند تا تدبیر کند که آیا باید با فرایندهای بیولوژیکی بیمار مقابله کند، به او کمک کند و یا آنها را متعادل سازد (فصلهای ۷ و ۹ اطلاعات بیشتری در مورد درمانهای روانشناختی و دارویی ارائه میدهند).