آبشار آگاهی: چرا تعالی انسان، یک ناممکنِ زیبا است؟
چرا تعالی انسان، یک ناممکنِ زیبا است؟
در دنیای هنر، نام مائوریتس کورنلیس اشر با ساختارهای غیرممکن گره خورده است. مشهورترین اثر او، آبشار (Waterfall)، چالشی است که چشم و ذهن ما را درگیر میکند: آب از پایینِ آبشار، مسیر صعودی را طی میکند و بدون توقف، چرخهای را تکرار میکند که با قوانین فیزیک نیوتنی در تضاد است.
اما اگر این اثر، نه یک خطای دید، که دقیقترین استعاره برای مسیر آگاهی باشد چه؟
در طول ۱۴ سال فعالیتم به عنوان پژوهشگر و درمانگر، همیشه دریافتهام که گرانشِ زندگیِ روزمره، ما را به سمت پایین میکشد؛ به سمت تکرار الگوهای کهن، غرایزِ شرطیشده و وضعیتهای ذهنیِ راکد. این گرانش، همان نیرویی است که آب را به سمت پایینِ آبشار هدایت میکند.
اما آگاهی (Consciousness)، فرآیندی است که دقیقاً برخلاف این گرانش عمل میکند.
وقتی فرد تصمیم میگیرد از حصار وضعیتهای مزمن (مانند آنچه در کهنالگوهای یونگی یا وضعیتهای ناپایدار روانی میبینیم) رها شود، در واقع در حال ساختنِ یک هندسه غیرممکن در درون خویش است. او شروع میکند به جریان یافتن از پایینترین سطحِ وجود (ماده و غریزه) به سمت بالاترین قلههای درک و معنا (آسمانهای وجودی).
این حرکت صعودی، در تجربه کاری من با عصاره های دکتر Bach، به وضوح دیده میشود. هر عصاره، به مثابه محرکی عمل میکند که ساختارِ ذهنیِ فرد را تغییر میدهد تا او بتواند مسیرِ آبِ آگاهیاش را از چرخه بسته و تکراریِ رنج، به سمتِ جریانِ زلالِ تعالی تغییر دهد.
شاید به همین دلیل است که رشد شخصی، در نگاهِ ناظرِ بیرونی، گاهی ناممکن به نظر میرسد. صعود در میان جاذبه سنگینِ عادتها، شبیه همان جریانِ آب در نقاشی اشر است؛ غیرمنطقی، خلافِ عادت و سرشار از شکوه.
پرسش من از شما این است:
در مسیرِ شخصیِ شما، کدام نیرو یا تجربه توانسته است جریانِ آگاهیتان را بر خلافِ گرانشِ روزمرگیها، به سمتِ بالا هدایت کند؟ بسیار مشتاقم که دیدگاههای شما را در این مورد بخوانم.
#آگاهی #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #دکتر_بچ #عصاره #شفا #توسعه_فردی #هنر #فلسفه #آبشار #آگاهی #تحول_درونی #هدایت #اشر #عادت #جاذبه