گلهای بچ, روانکاوی- ناخودآگاه

میل، زرهِ کنترل و مرز باریک میانِ شیمیِ مغز و سفرِ روح

مرز باریک میانِ شیمیِ مغز و سفرِ روح

روانپزشکی میگفت که راننده اتوبوسی به او مراجعه کرده بود و مشکلش این بود که وقتی مسافران زن از او سوالی می‌پرسیدند یا می‌خواستند بلیطشان را بهش بدهند به لحاظ جنسی تحریک می‌شد و این وضعیت انجام شغلش و زندگی اجتماعی را برایش بسیار دشوار کرده بود.ظاهرا برای مساله او در روانپزشکی توضیح ساده ای وجود دارد و با مصرف دارویی مشخص قابل درمان است.اینکه آن راننده اتوبوس به این درک ساده رسیده بود که این وضعیت نمی‌تواند درست باشد و احتمالا مشکلی وجود دارد که برای آن باید به پزشک مراجعه کرد البته نشان دهنده سلامت روان او در بقیه حوزه هاست.

در اتاق درمان، گاهی با مراجعی روبرو می‌شویم که در نگاه اول، سوژه‌ای برای یک تشخیصِ کلاسیکِ روان‌پزشکی است. این راننده اتوبوسی را که در مواجهه با مسافران زن، دچار برانگیختگی ناخواسته و آزاردهنده می‌شود در نظر بگیرید.

از منظر تقلیل‌گرایانه (Reductionist)، این ماجرا بلافاصله در طبقه‌بندی‌های نوروبیولوژیک یا اختلالات میل جنسی قرار می‌گیرد و با تجویز یک مهارکننده (SSRI) یا تعدیل‌کننده دوپامین، مدیریت می‌شود. اما آیا حقیقتِ این رنج، تنها در ترشحاتِ شیمیایی نهفته است؟

به عنوان درمانگری که بر اصالتِ انسان تاکید دارم، این سوال را مطرح می کنم: آیا این میل، صرفاً یک خطای سیستمی در مغز است، یا فریادی است از جانبِ آنیمایی که در سایه سرکوب شده؟

کنترل‌گری؛ زرهی برای بقای ایگو

در مسیرِ تمایزیافتگی (Individuation) یونگی، ما اغلب شاهدِ مکانیسمِ واکنش‌سازی هستیم. ایگو، در مواجهه با نیروی عظیم، آشوبناک و وحشیِ میل، احساس خطر می‌کند. برای بقا، زرهی از نظمِ خشک و کنترل‌گریِ وسواس‌گونه بر تن می‌کند.

وقتی مردی در مسیرِ بلوغِ روانی، به سمتِ آنیما حرکت می‌کند، میل به یگانگی (Unio Mystica) به شکلی اجتناب‌ناپذیر بیدار می‌شود. اگر این انرژیِ بزرگ که قصدِ پیوند با دیگری را دارد، در ساختارهایِ روان‌شناختیِ فرد به درستی هضم نشود، به جای آنکه به شکلی متعالی ابراز گردد، به صورت تکانه‌های جنسیِ ناخواسته در سطحِ عصب‌شناختی تظاهر می‌کند.

درس‌هایی از چری پلام (Cherry Plum)

در روش‌های درمانیِ مبتنی بر گل‌درمانیِ بچ، ما با ارتعاشِ Cherry Plum مواجهیم؛ دارویِ رهایی از ترسِ از دست دادنِ کنترل. در کار با مراجعان، بارها دیده‌ام که این وضعیت، نه یک بیماری، بلکه نتیجه‌ فشارِ سهمگینِ آن نیرویی است که می‌خواهد از بندِ ایگویِ کنترل‌گر رها شود.

این مرد نه بیمارِ سیستمِ عصبی، که اسیرِ نبردی میانِ نیاز به یگانگی و ترس از آشوب است. وقتی این میل توسط عقلِ مصلحت‌سنج سرکوب می‌شود، فشارِ آن به مثابه دیگی جوشان، از دریچه‌هایی که نباید، سرریز می‌کند.

دعوت به نگاهی فراتر از شکل مرسوم

جامعه‌ روان‌شناسیِ مدرن، در دامِ زیست‌شناسیِ مطلق گرفتار شده است. اگر هر آشوبِ درونی را تنها با دارو آرام کنیم، در واقع فرصتِ رشدِ روح را از فرد سلب کرده‌ایم.

به عنوان متخصصانِ سلامت روان، وظیفه‌ ما تنها خاموش کردنِ علائم نیست؛ بلکه کمک به مراجع برای تغییرِ رابطه با این انرژی است. راننده اتوبوسِ ما، با داشتنِ بینشِ اولیه‌، نشان داد که خودِ (Self) او همچنان زنده است و برای گذار از این بحران، به چیزی بیش از دارو نیاز دارد: او به معنابخشی به این میل نیاز دارد تا بتواند آن را از چنگالِ مادرِ بلعنده (که مانعِ تمایزیافتگیِ اوست) نجات دهد.

بیایید در درمان، بیش از آنکه بر پروتکل‌های دارویی تکیه کنیم، به سفر قهرمانی مراجعانمان احترام بگذاریم. گاهی میل، نه یک اختلال، بلکه بخشی از تکاپویِ روح برای رسیدن به تمامیت است.

نظر شما چیست؟ آیا ما در روان‌شناسی، با تقلیلِ میل به شیمی مغز، در حالِ سرکوبِ یکی از بزرگ‌ترین موتورهایِ رشدِ روانی هستیم؟ لطفا در بخش کامنت ها مشارکت کنید و نظرات خود را بنویسید.

#روانشناسی_تحلیلی #سلامت_روان #خودشناسی #تراپی #تمایزیافتگی #رشد_فردی #یونگ #بچ #رشد_روح #روانکاوی #شیمی_مغز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *