شکارچی یا شکارشده؟

چرا پسرانِ آسمانی در برابرِ حقیقتِ خویش میشورند؟
در مسیرِ آموزش و درمانگری، گاه با موقعیتهایی روبرو میشویم که قوانینِ معمولِ گفتوگو در آنها فرو میریزد. تجربه شخصیِ من در برخورد با استادی که خود درگیرِ کهنالگویِ پسرِ آسمانی (Puer Aeternus) بود، دریچهای جدید به سویِ درکِ رابطه میانِ شکارچی و شکار در متونِ عرفانی و روانشناختی گشود.
شکارچیِ درون در برابرِ ترسِ از مادر
در آموزههایِ دونخوان، شکارچی بودن به معنایِ تسلط بر خویشتن و آگاهیِ کامل از محیط است. اما وقتی از شکارچی در فضایِ روابطِ انسانی صحبت میکنیم، با چالشی روانی مواجه میشویم. چرا برخی از ما به ویژه کسانی که تجربه کودکیِ سختی با مادر داشتهاند در برابرِ واژه شکارچی چنین واکنشِ تندی نشان میدهیم؟
پاسخ در مادرِ بلعنده نهفته است. پسرِ آسمانی، چون هیچگاه نتوانسته است به طورِ کامل از بندِ مادر رها شود، همیشه در نوعی تضادِ دائمی با قدرت است. او همزمان میخواهد آزاد باشد (پسرِ آسمانی) و همزمان از شکار شدن توسطِ انرژیِ زنانه (مادرِ بلعنده) وحشت دارد. وقتی من در گروهِ آموزشی از شکارچی بودن سخن گفتم، واکنشی که از استادم دریافت کردم، فراتر از یک مخالفتِ ساده بود؛ این یک دفاعِ تمامعیار بود. او در آن لحظه، شکارچیِ آگاه را با مادرِ بلعنده اشتباه گرفته بود.
بازیِ مرگبارِ نجاتدهنده و قربانی
این افراد، در روابطِ خود، ناخودآگاه بازیِ نجاتدهنده – قربانی را به راه میاندازند. دونخوان به کاستاندا میگفت: من تو را شکار کردم. این یعنی او کاستاندا را از دنیایِ توهماتِ کودکیاش خارج کرد تا او را به فردیت برساند. اما پسرِ آسمانی، چون هنوز در ترسِ کودکیاش از مادر گیر کرده، هر تلاشی برایِ شکار شدن (یعنی شکار شدن توسطِ حقیقت و رشد) را به مثابه بلعیده شدن میبیند.
این افراد در کودکی یاد گرفتهاند که پیوند یعنی از دست دادنِ خویش. بنابراین، هرکس که بخواهد با ابزارهایِ تیزِ آگاهی به آنها نزدیک شود، آنها را به یادِ همان مادرِ بلعنده میاندازد که استقلالشان را میگرفت.
درسِ بزرگِ درمانگری
تجربه واکنشِ شدیدِ استادم، به من آموخت که:
۱. شکارچی بودن، یعنی مسئولیتپذیری: شکارچی، مسئولِ تمامِ حرکاتِ خویش است، برخلافِ پسرِ آسمانی که همیشه قربانیِ شرایط باقی میماند.
۲. بازتابِ سایه: واکنشِ تندِ دیگران نسبت به واژگانِ ما، نه از آنِ ما، بلکه بازتابی از درگیریهایِ حلنشده آنها با مادرِ درونشان است.
۳. تفاوتِ شکار با بلعیدن: شکارِ آگاهانه برایِ رشد است، اما بلعیدنِ مادرانه برایِ توقفِ رشد.
ما در مسیرِ بلوغِ روانی، ناچاریم یک بار برایِ همیشه از فضایِ امنِ پسرانِ آسمانی خارج شویم، خارهایمان را زمین بگذاریم و یاد بگیریم که هم شکارچیِ حقیقتِ خود باشیم و هم در برابرِ شکار شدن توسطِ خودِ واقعیمان تسلیم شویم.
آیا تا به حال در روابطِ کاری یا آموزشی، با واکنشهایی مواجه شدهاید که نشاندهنده یک ترسِ عمیق در طرفِ مقابل باشد؟ چطور آن را مدیریت کردید؟ لطفا در بخش کامنت ها برایم بنویسید.
#آموزش #کاستاندا #دون_خوان #شکار #شکارچی #قربانی #نجات_دهنده #حقیقت #سایه #واکنش #مسیولیت #ترس #عقده_مادر #مادر_بلعنده #بچ #یونگ