امنیت در تجسم و ارتباط آن با آفانتازیا و عقده مادر
برای پاسخ به این سوال، باید از لایههای روانشناختی عبور کنیم و به اعصابشناختی برسیم. در پاسخ باید گفت که بله پیوندی وجود دارد، اما نه به شکل یک رابطه علت و معلولی ساده، بلکه به عنوان یک مکانیسم دفاعی تکاملی.
۱. آفانتازیا (Aphantasia) و فیلترِ ورودی
آفانتازیا (عدم توانایی در تجسم ارادی تصاویر ذهنی) لزوماً یک نقص نیست، بلکه گاهی یک استراتژی مغزی برای بقاست. در روانکاوی، تجسم (Visualisation) یکی از بزرگترین مجراهای هجوم اضطراب است. وقتی ما چیزی را تجسم میکنیم، سیستم لیمبیک (مرکز احساسات) آن را تا حد زیادی واقعی پنداشته و واکنش فیزیکی نشان میدهد.
فرضیه: اگر فردی در محیطی رشد کرده باشد که تصاویر (چه در واقعیت و چه در خیال) بارِ تروماتیک، ترسناک یا بهشدت قضاوتگرانه داشتهاند، مغز ممکن است برای حفظ امنیت، پروژکتور تصویرساز خود را خاموش کند. در اینجا، آفانتازیا یک دیوار دفاعی است تا فرد از هجوم تصاویر دردناک در امان بماند.
۲. امنیت در ندیدن و فرار از سوپرایگو
در مطالب قبلی به سوپرایگو و مریم مقدس اشاره کردیدم. سوپرایگو برای اینکه بتواند ما را محاکمه کند، نیاز به سند و مدرک دارد. تصاویر ذهنی، صریحترین اسناد برای سوپرایگو هستند. وقتی تصویری در ذهن نیست، منتقد درونی (آن ناظم سنگی) ابزار کمتری برای حمله دارد.
در واقع، عدم تجسم میتواند نوعی سانسور هوشمندانه باشد تا فرد مجبور نباشد با تصاویرِ گناهآلود، وابستهکننده یا نقصهای جسمانی روبرو شود. این یک امنیتِ سلبی است: چیزی که دیده نمیشود، نمیتواند مرا قضاوت کند.
۳. پیوند با سوفیا و خردِ انتزاعی
نکته جالب اینجاست که سوفیا یا خرد ناب، برخلاف مریم مقدس که یک تصویرِ مشخص (Image) است، یک معنا (Logos/Sophia) است.
فرد مبتلا به آفانتازیا اغلب در تفکر انتزاعی و مفهومی قویتر است.
اگر امنیت فرد در عدم تجسم نهفته باشد، یعنی روان ترجیح میدهد به جای درگیر شدن با صورتها (که فریبنده و قضاوتبرانگیز هستند)، با معناها در تماس باشد.
۴. رویِ تاریکِ این امنیت (حقیقتِ گزنده)
اما این امنیت هزینهای هم دارد. اگر آفانتازیا یک مکانیسم دفاعی برای فرار از درد باشد، ممکن است مانع از تجسم لذت هم بشود.
در یکی از مطالب در مورد خوبانی که لذت نمیبرند صحبت کردیم؛ بخشی از این لذت نبردن میتواند به خاطر این باشد که مغز اجازه نمیدهد تصاویرِ لذتبخش و غریزی به وضوحِ بالا برسند، چون میترسد به دنبال آن تصاویر، ناظم درونی هم بیدار شود و حمله کند.
نتیجهگیری
ارتباطِ امنیت و آفانتازیا میتواند این باشد که: مغز کوریِ انتخابی ذهنی را به عنوان راهی برای فرار از نگاهِ خیره منتقد درونی انتخاب کرده است.
این یک امنیتِ کارآمد اما محدودکننده است. رسیدن به مرحله سوفیا یعنی آنقدر درونی قدرتمند و پذیرا پیدا کنید که دیگر نیازی به خاموش کردن پروژکتور ذهنی نداشته باشید؛ یعنی بتوانید ببینید اما نلرزید.
پرسشی برای عبور از این سد
آیا در لحظاتی که احساس امنیتِ کامل میکنید (مثلاً در حضور یک شخص امن یا در لحظاتِ خاصِ کشف)، جرقههایی از تصویرسازی (حتی خیلی ضعیف) حس میکنید؟ یا اینکه این خاموشیِ تصویر در تمام حالات، فارغ از میزانِ امنیت، پابرجاست؟ لطفا در کامنت ها برایم بنویسید