پیوند میان قرارداد دیده نشدن و عقده مادر
پیوند میان قرارداد دیدهنشدن و عقده مادر دقیقاً همان جایی است که روان، امنیت را در عدم تجسم و پنهان ماندن جستجو میکند.
۱. پیوند قرارداد دیدهنشدن و عقده مادر
در روانشناسی یونگی، عقده مادر (Mother Complex) لزوماً به شخص مادر بیولوژیک برنمیگردد، بلکه به مفهوم رحم اولیهای اشاره دارد که فرد میترسد از آن خارج شود یا دوباره در آن بلعیده شود.
اگر مادر بیش از حد بلعنده (Devouring Mother) باشد: فرد یاد میگیرد که برای بقا، نباید دیده شود. دیدهشدن مساوی است با کنترلشدن یا شکارشدن.
نتیجه: فرد در بزرگسالی قراردادی ناخودآگاه میبندد: اگر من نامرئی بمانم، امن هستم. این همان جایی است که فرد مرزهای خود را با دیوار کشیدن (تیپهای سنگی و نفوذناپذیر) حفظ میکند.
۲. جاذبه پسران و دختران آسمانی (Puer & Puella)
وقتی ما این قرارداد را داریم و احساساتمان برای خودمان غریبه (سایه) است، انرژی حیاتی ما به جای تجلی در واقعیت، به ساحت خیال تبعید میشود. در این حالت:
ما جذب پسران آسمانی (Puer Aeternus) یا دختران آسمانی (Puella Aeterna) میشویم.
این شخصیتها معمولاً ویژگیهایی دارند که با زمین و واقعیتِ سخت گره نخوردهاند؛ آنها اثیری، ایدهآل و دستنیافتنی به نظر میرسند.
۳. تجلی خود در دیگری (فرافکنی کمال)
چون ما اجازه نداریم خودمان دیده شویم یا تجلی یابیم، تمام آن پتانسیلهای زیسته نشده، خلاقیتها و حتی همان سایه جنسی (انرژی حیاتی) را روی آن شخص میاندازیم:
آن فرد برای ما دیگر یک انسان معمولی با نقاط ضعف نیست؛ او تبدیل به آینه میشود.
ما در واقع عاشق تجلی خودمان در او میشویم. این یک نوع خودشیفتگی ثانویه است که در آن فرد مقابل، ظرفی میشود برای تمام آن بخشهایی از ما که به دلیل قرارداد دیدهنشدن، اجازه ظهور در وجود خودمان را نداشتهاند.
۴. مکانیزم گمکردن مرز در این فضا
دلیل اینکه فرد میترسد مرزش را گم کند این است که آن پسر یا دختر آسمانی در واقع بخشی از روح (Soul) خود اوست. وقتی با او روبرو میشویم، گویی با پارهای از وجود خودمان که سالها در تبعید بوده ملاقات میکنیم.
ترس از نزدیکی، در واقع ترس از این است که آنقدر در این آینه غرق شویم که دیگر نتوانیم به دنیای واقعی و قراردادهای حفاظتیمان برگردیم.
اینجاست که درمانهای کلنگر (مثل نگاه دکتر ادوارد بچ) و تحلیل یونگی به هم میرسند؛ یعنی شکستن پوسته سختِ دفاعی (مانند برداشته شدن لایههای Rock Water) برای اینکه فرد جرات کند ماده (Matter) شود و از دنیای آسمانی به دنیای زمینی قدم بگذارد.
آیا این تجلی خود در دیگری در نهایت منجر به یک ناامیدی بزرگ (سرخوردگی از پروجکشن) میشود یا میتواند پلی باشد برای اینکه فرد بالاخره قرارداد دیدهنشدن را پاره کند و خودش را به رسمیت بشناسد؟ لطفا نظرات خود را در کامنت بنویسید