نحوه قرارگیری ما در جهان چگونگی درک ما از آن را تعیین می کند.

پنجرههای ذهنی و وضعیتهای وجودی
تفاوت در دیدن جهان به شکل عادلانه یا ظالمانه، صرفاً یک تفاوت نظر ساده نیست؛ بلکه نتیجهی مکانگزینیِ روانی ما در یکی از چهار وضعیت تحلیل رفتار متقابل (TA) است.
چطور موضعگیری ما، عینکِ عدل یا ظلم را بر چشمانمان میگذارد:
۱. پنجره جهان عادلانه است (من خوبم، تو خوبی)
کسانی که در وضعیت بالغ و آگاهیِ یگانه قرار دارند، عدالت را نه در اتفاقات بیرونی، بلکه در نظمِ کلان هستی میبینند.
نحوه درک: این افراد معتقدند هر کنشی، واکنشی دارد (قانون کارما یا علت و معلول). آنها رنج را لزوماً ظلم نمیبینند، بلکه آن را بخشی از فرآیند رشد یا نتیجهی منطقی انتخابها (فردی یا جمعی) میدانند.
ساختار مغز: هماهنگی بین نئوکورتکس و سیستم لیمبیک. احساسات تحت کنترل آگاهی هستند، بنابراین فرد از کوره در نمیرود و به دنبال مقصر نمیگردد.
۲. پنجره جهان ظالمانه است (من بدم، تو خوبی / من بدم، تو بدی)
این دیدگاه معمولاً از موضع کودک آسیبدیده یا قربانی نشأت میگیرد.
نحوه درک (من بد، تو خوب): فرد خود را ضعیف و جهان (یا قدرتمندان) را بیانصاف میبیند. در اینجا ظلم به معنای این است که چرا من ندارم و دیگری دارد؟. این نگاهِ عصارهی Willow است که رنج را به عنوان یک بیعدالتی شخصی تجربه میکند.
نحوه درک (من بد، تو بد): این تاریکترین نگاه است. فرد نه به عدالتِ درونی معتقد است و نه به شفقتِ بیرونی. جهان برای او یک بنبستِ بیرحم است که هیچ قانونی جز قدرتِ عریان بر آن حاکم نیست.
ساختار مغز: غلبهی ساقه مغز و آمیگدال. مغز در وضعیت بقا و تهدید دائمی است، پس هر اتفاقی را به عنوان یک حمله یا ظلمِ عمدی تفسیر میکند.
۳. پنجرهی من عادلم، دیگران ظالمند (من خوبم، تو بدی)
این نگاهِ والدِ کنترلگر یا شخصیتهای تمامیتخواه است.
نحوه درک: این افراد خود را معیارِ عدالت میدانند. از نظر آنها جهان زمانی عادلانه است که طبق میل آنها بچرخد. هر کسی که با آنها مخالفت کند، ظالم یا احمق است.
نحوه درک (عصاره Holly): آنها با خشم و سوءظن به جهان نگاه میکنند و معتقدند برای گرفتن حقشان باید دیگران را سرکوب کنند.
چرا دو نفر در یک شرایط واحد، دو درک متفاوت دارند؟
پاسخ در فرافکنی (Projection) نهفته است. ما جهان را آنگونه که هست نمیبینیم، بلکه آنگونه که هستیم میبینیم:
طرحوارههای کودکی: اگر در کودکی با ما منصفانه رفتار شده باشد، مغز ما به طور پیشفرض جهان را مکانی قابلاعتماد و عادلانه (Safe Base) میبیند.
سطح مسئولیتپذیری: کسی که مسئولیت زندگیاش را میپذیرد (بالغ)، جهان را عرصهی تلاش و نتیجه میبیند. کسی که مسئولیت را سلب میکند، جهان را عرصهی شانس و ظلم میبیند.
هوش هیجانی: تواناییِ مدیریتِ رنج باعث میشود فرد از لایهی چرا این بلا سر من آمد؟ عبور کند و به لایهی معنای این اتفاق چیست؟ برسد.از عقل جزیی به عقل کلی برسد.
خلاصه :
جهان به خودیِ خود، آیینهای است که وضعیتِ درونی ما را بازمیتاباند. وقتی در لایهی حضور(مرحله سوم) قرار میگیریم، میفهمیم که عدالت یک اتفاق بیرونی نیست که منتظرش باشیم، بلکه یک کیفیتِ درونی است که با آن به تماشای جهان مینشینیم.
آیا فکر میکنید برای عبور از نگاه ظالمانه به جهان، اولین قدم باید تغییر در شرایط بیرونی باشد یا تغییر در این مکانگزینیِ روانی؟ لطفا برایم در کامنت ها بنویسید
#کیفیت_درونی #عدالت #آگاهی #قهرمان #قربانی #فرافکنی #والد #تمامیت_خواه #نگاه_ظالمانه #جهان