زندانی شدن در زندان ذهن در سطح کلان روان شناسی

برای بهتر متوجه شدن این مطلب ابتدا این مقاله را بخوانید
سیستمهای روان شناسی اغلب با تکیه بر مدلهای ذهنیِ صلب، انسان را در یک تعریف یا برچسب (مثل قربانی) زندانی میکنند.
در واقع، زندانی شدن در مدل ذهنی (برای خواندن مقاله کلیک کنید) که دربارهاش صحبت کردیم، در سطح کلانِ روانشناسی هم رخ میدهد:
۱. برچسب به جایِ پدیده:
وقتی روانشناسی به جای دیدنِ انسانِ واحد و منحصربهفرد، او را به یک تراژدیِ گذشته یا یک اختلال تقلیل میدهد، در واقع او را در یک مدل ذهنی زندانی کرده است. این همان ادعای دانستن است که اجازه نمیدهد فرد فراتر از زخمهایش دیده شود.
۲. قطعِ قدرتِ درونی (شهود):
سیستمهای قربانیساز، فرد را متقاعد میکنند که نمیتواند و نمیبیند، مگر از طریقِ عینکِ آن سیستم خاص. این یعنی سلبِ اعتبار از شهود اتم و ارتباطات هستی
۳. دانش در خدمتِ کنترل:
اگر دانشِ روانشناسی به جای اینکه ابزاری برای رهایی باشد، تبدیل به دیواری شود که فرد را در نقشِ آسیبدیده محصور کند، همان حجاب اصلی علم است.
چاره کار در عبور از قالبها برای رسیدن به حقیقتِ عریان است، به جایِ پناه بردن به تئوریهایِ قربانیساز، باید به دنبالِ درکِ درونیِ ارتباطاتِ هستی باشیم، تا دانش را نه به عنوان دیوارِ زندان، بلکه به عنوان پل بین انسان و روح او استفاده کنیم.
#روانشناسی #رهایی #دانش #قربانی #تراژدی #اختلال #پل #روح