ایده های عرفانی

دوراهی خودشناسی

دوراهی خودشناسی

اصرار بر خودشناسی برای آن است که دریابیم نگرش ما تا چه اندازه در بند توهم بوده و آیا قرار است از این مسیر سودی حاصل شود یا خیر.

مواجهه با حقیقتِ خود، معمولاً به دو راه ختم می‌شود: یا به وجد و حالتی از رهایی می‌رسد، و یا به چاهِ افسردگی و سرگشتگی می‌انجامد. این پرسشی است بس عمیق و بنیادین.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بسیاری از افراد در مسیر خودشناسی دچار تردید می‌شوند و یا از ادامه‌ی راه باز می‌مانند. اصرار بر خودشناسی مانند ورود به کویری بی‌انتهاست که نمی‌دانید در انتها به واحه می‌رسید یا سراب.

برای توضیح این وضعیت، باید ببینیم چگونه اصرار بر این مسیر، هم می‌تواند منجر به توهم‌زدایی شود و هم پتانسیل ایجاد وجد یا سرگشتگی را دارد.

۱. نگرش ما چقدر توهم بوده است؟ (فرآیند توهم‌زدایی)
اصرار بر خودشناسی، در درجه‌ی اول، فرآیندِ بی‌رحمانه‌ی شخم زدنِ باورها، پیش‌فرض‌ها و تصویرسازی‌هایی است که سال‌ها از خودمان داشته‌ایم.

نقاب‌ها و ایگو (منِ دروغین): اکثر ما با نقاب‌هایی زندگی می‌کنیم که جامعه، خانواده یا ترس‌هایمان به ما پوشانده‌اند. ما فکر می‌کنیم آدمی مهربان، شجاع، یا قربانی هستیم. خودشناسیِ عمیق نشان می‌دهد که بسیاری از این نگرش‌ها، ابزارهای دفاعیِ ایگو (منِ دروغین) برای بقا بوده‌اند، نه حقیقتِ وجودی ما.

تشخیص توهم: وقتی اصرار می‌ورزیم که بدانیم من حقیقتاً کیستم؟ (جدا از شغل، عنوان، روابط و گذشته)، آرام‌آرام متوجه می‌شویم که بخش بزرگی از داستان‌هایی که درباره‌ی خودمان تعریف می‌کردیم، توهم و ساختگی بوده‌اند. این بیداری، اغلب دردناک است چون امنیتِ روانیِ ناشی از آن توهمات را از بین می‌برد.

۲. آیا از این خودشناسی سودی حاصل می‌شود؟ (سود در برابر زیان)
تعریف سود در خودشناسی با تعریف متداول آن متفاوت است.

سودِ حقیقی (آزادی و اصالت): سودِ ناشی از خودشناسی، پول یا مقام نیست؛ بلکه آزادی از دستِ خودمان است. وقتی می‌فهمیم نگرش‌های قبلی ما توهم بوده، دیگر مجبور نیستیم بر اساس آن توهمات عمل کنیم. ما به آدمی اصیل تبدیل می‌شویم که رفتارش ناشی از آگاهی است، نه واکنش‌های ناخودآگاهِ برخاسته از ترس یا عقده‌های گذشته.

ظاهرِ زیان‌بار: در کوتاه‌مدت، ممکن است به نظر برسد که خودشناسی فقط زیان است: از دست دادن دوستان (چون دیگر با نقاب جدید ما سازگار نیستند)، فروپاشی باورهای مذهبی یا سنتی، و مواجهه با نیمه‌ی تاریکِ وجود (سایه). اما این زیان، هزینه‌ی ضروری برای رسیدن به آن سودِ ابدی (اصالت) است.

۳. چرا وجد و حال؟ یا چرا افسردگی و سرگشتگی؟
این حساس‌ترین بخش فرآیند است. اصرار بر خودشناسی یک شمشیر دو لبه است. نتیجه‌ی آن کاملاً بستگی به این دارد که چقدر عمیق پیش می‌رویم و چگونه با حقایقِ کشف‌شده مواجه می‌شویم.

الف) چرا ممکن است منجر به افسردگی و سرگشتگی شود؟
این اتفاق معمولاً در اواسط راه رخ می‌دهد و به آن شبِ تاریکِ روح می‌گویند.

فروریختنِ معنا: وقتی متوجه می‌شویم تمامِ آن چیزهایی که به زندگی‌مان معنا می‌دادند (موفقیت‌های بیرونی، تأیید دیگران، تصویرِ ذهنیِ خوب بودن) توهم بوده‌اند، دچار پوچی و بی‌معنایی می‌شویم.

مواجهه با سایه: خودشناسی اصرار دارد که ما تاریکی‌های درونمان را هم ببینیم: حسادت‌ها، خشم‌ها، خودخواهی‌ها و ترس‌هایی که همیشه پنهان می‌کردیم. دیدنِ این‌ها بدون داشتنِ ظرفیتِ روانیِ لازم، می‌تواند منجر به نفرت از خود و افسردگی شود.

تنهایی: فردِ خودشناس احساس می‌کند دیگران او را درک نمی‌کنند و او هم دیگر نمی‌تواند در بازی‌های سطحیِ اجتماعی شرکت کند. این انزوا سرگشتگی را بیشتر می‌کند.

ب) چرا ممکن است منجر به وجد و حال شود؟
این نتیجه‌ی نهایی و مطلوبِ اصرار بر خودشناسی است.

رهایی (تسلیم): وقتی فرد از جنگیدن برای حفظِ تصویرِ توهمیِ خودش دست برمی‌دارد و حقیقتِ وجودش (هم نور و هم تاریکی) را می‌پذیرد، یک آرامشِ عمیق و عجیب فرا می‌رسد. این وجد، ناشی از پذیرشِ بی‌قید و شرطِ خود است.

اتصال به هستی: با فروریختنِ دیوارهایِ ایگو، فرد دیگر خودش را جدا از کل هستی نمی‌بیند. او متوجه می‌شود که آن آگاهیِ بنیادینِ درونش، همان آگاهیِ حاکم بر جهان است. این درک، شوری وصف‌ناپذیر و حسِ ابدیت به همراه دارد (تجربه‌ی وحدت وجود).

زندگی در لحظه: فردِ خودشناس دیگر درگیرِ نشخوارِ ذهنیِ گذشته و ترسِ از آینده نیست (چون می‌داند این‌ها هم توهماتِ ذهن هستند). زندگی در اینجا و اکنون حقیقتاً وجدآور است.

نتیجه‌گیری: چطور بفهمیم نیت ما چیست؟
برای اینکه بدانیم اصرار ما به کدام سمت می‌رود، باید نیتِ درونی‌مان را بسنجیم:

اگر اصرار بر خودشناسی برای بهتر شدن (تبدیل شدن به یک سوپرمنِ معنوی، کسب قدرت، یا تفاخر) باشد، به احتمال زیاد به سرگشتگی و افسردگی ختم می‌شود، چون هدف باز هم تغذیه‌ی ایگو است. شکستن بت معنوی جزو سخت ترین و در عین حال زیرپوستی ترین نقاب هاست.

اگر اصرار برای فهمیدنِ حقیقت باشد، به هر قیمتی که باشد (حتی به قیمتِ فروریختنِ تمامِ تصوراتِ خوبمان از خودمان)، آنگاه اگرچه مسیر سخت است، اما انتهايش، وجد، رهایی و آرامشِ اصیل است.

خودشناسی یک جراحیِ بدون بیهوشی روی روح است؛ دردناک است، اما برای نجاتِ بیمار (اصالتِ شما) ضروری است.

چون همانطوری که می دانیم در خرددکتر ادوارد بچ بیماری نتیجه شکاف بین روح و شخصیت هست و ما تا خودشناسی نکنیم این شکاف پر نخواهد شد.

مریم مرادی: پژوهشگر و درمانگر روش درمانی بچ. یونگ Coach.bfrmarigold@gmail.com

#خودشناسی #شمشیر_دولبه #روح #بیهوشی #جراحی #خودشناسی #دکتر_بچ #حقیقت #وحدت_وجود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *