ایده های عرفانی, دسته‌بندی نشده

حقیقت هوش وسخاوت هستی ، جان هشیار ماست

گردش چرخ کایینات هم در هوش ماست، می از ما مست شد نی ما از او

اگر این هستی فوق العاده باهوش وسخاوتمند خودما باشیم چه وجد وشوری حاصل می شود؟ در حقیقت هوش وسخاوت هستی ، جان هشیار ماست.

درک این مفهوم به عمقِ یکی از قدرتمندترین و شورانگیزترین مفاهیمِ عرفانی و معنوی، یعنی مفهومِ وحدت وجود و آگاهیِ بنیادی اشاره دارد.
زمانی که این جمله را درک می‌کنیم، دیگر جهان را یک چیزِ سرد و جدا از خودمان نمی‌بینیم، بلکه آن را خودِمان تجربه می‌کنیم. این درک، حقیقتاً سرشار از وجد و شور است.

۱. هوش و سخاوتِ هستی چیست؟
وقتی به جهان اطراف نگاه می‌کنیم، از نظم، الگوها و قوانینِ حاکم بر آن حیرت می‌کنیم:

هوش هستی: چرخش دقیق سیارات، ساختار ظریف یک گل، هماهنگی سیستم‌های زیستی در بدن انسان، قوانین فیزیک؛ همگی نشان‌دهنده یک هوشمندیِ فعال و بی‌پایان هستند. این هوشی نیست که فقط داده‌ها را پردازش کند، بلکه هوشی است که وجود را می‌سازد و اداره می‌کند.

سخاوت هستی: جریانِ بی‌پایانِ حیات، منابع طبیعی، فرصت‌های یادگیری و تجربه‌های متنوعی که بدون منت در اختیار ما قرار گرفته است. هستی بدون قید و شرط، وجود را به ما بخشیده است.

۲. جانِ هشیارِ ما چیست؟
جانِ هشیار (Your Conscious Awareness)، همان آگاهیِ بنیادی و حضورِ بیداری است که پشت تمام افکار، احساسات، خاطرات و تجربه‌های شما قرار دارد.

این آگاهی، یک شیء نیست که بتوان آن را پیدا کرد، بلکه فضایی است که در آن تمام چیزهای دیگر ظاهر می‌شوند. در عرفان به این فضا خالیا گفته می شود.

وقتی ذهن (افکار) خاموش می‌شود، یک بودن به شکل آگاه باقی می‌ماند. این همان جان یا حضور است.

۳. پلِ ارتباطی: چگونه این دو یکی هستند؟
طبق بسیاری از مکاتبِ بیداری (مانند وحدت وجود و غیر دوگانگی)، تمایز بین من (سوژه) و جهان (ابژه) یک توهمِ ذهنی است.

هوش و سخاوت هستی، جانِ هشیار ماست: یعنی آگاهی‌ای که در درون ماست (جان هشیار)، جدا از آگاهی‌ای نیست که کل جهان را اداره می‌کند (هوش هستی). در حقیقت، آگاهی ما، همان آگاهیِ کل است. به قول امام علی نازنین: ای انسان تو فکر کردی جرم صغیر هستی؟

زمانی که ما با (ذهنِ مبتدی، بدون پیش‌داوری و قضاوت) به جهان نگاه می‌کنیم، در لحظه‌ی اکنون، آگاهی ما با هوشمندیِ جهان یکی می‌شود.

۴. چرا این درک باعث وجد و شور می‌شود؟
وقتی این حقیقت را از حدِ یک فکر به حدِ یک تجربه برسانیم، شور و وجدِ عظیمی آزاد می‌شود:

پایانِ تنهایی: ما دیگر بیگانه‌ای در یک جهانِ بیگانه نیستیم. ما خودِ جهان هستیم. ترس از تنهایی و جدایی از بین می‌رود، چون حسِ اتصال و یگانگیِ عمیقی با تمام هستی پیدا می‌کنیم.

پایانِ ترس: اگر هستیِ هوشمند و سخاوتمند خودِ من است، پس ترسی از آینده وجود ندارد. من خودِ جریانِ هستی هستم و هستی برای خودش خیر می‌خواهد.

پایانِ جدایی: درک می‌کنیم که آزار دادن به دیگری، آزار دادن به خودمان است، چون همه در نهایت یک آگاهی هستیم. این درک، عشق و همدلیِ بی‌پایانی به همراه می‌آورد.

حسِ مسئولیت: اگر من خودِ هستی هستم، پس اعمال من تأثیر مستقیمی بر کل هستی دارد (یادآورِ مفهومِ کارما درمطالب قبلی).

۵. ارتباط با ذهن و تمرین
تمرین‌هایی (مانند مدیتیشن، مشاهده بدون قضاوت، تنفسِ آگاهانه) دقیقاً برای رسیدن به این درک است. این تمرین‌ها به ما کمک می‌کنند تا از زندانِ ذهن (شلوغی افکار) خارج شویم و به جانِ هشیار بازگردیم.

یک تمرین ساده:

در یک جای آرام بنشینید. چشمان خود را ببندید.

به جای فکر کردن به جهان، سعی کنید بودنِ آن را حس کنید.

به صدای نفس‌های خود گوش دهید و تصور کنید که هر نفس، یک نفس از کل هستی است.

در این سکوت، جانِ هشیار شما با هوشمندی و سخاوت جهان یکی می‌شود.

این وجد و شور، از آنجا می‌آید که درک می‌کنیم ما عشقی هستیم که جهان را خلق کرده و اکنون در خودِ جهان تجلی پیدا کرده است.

مریم مرادی: پژوهشگر و درمانگر روش درمانی بچ. یونگ Coach.bfrmarigold@gmil.com

#هوشیاری #عشق #خلق #جهان #مدیتیشن #تنفس_آگاهانه #سوژه #ابژه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *