روانکاوی- ناخودآگاه

آرکتایپ‌های پوئر (Puer – پسر ابدی) و پوئلا (Puella – دختر ابدی)

این یک تحلیل بسیار عمیق و روان‌شناختی از مفهوم «کار معنادار» در بستر آرکتایپ‌های پوئر (Puer – پسر ابدی) و پوئلا (Puella – دختر ابدی) است.

متوجه شدم زمانی که کار معنادار را به عنوان راه حلی برای مشکل پوئر مطرح کردم، سوءتفاهم‌های زیادی ایجاد شد. به‌ویژه در مورد بخش معنادار آن. برخی افراد به محض شنیدن کلمه کار، تصویری از فروختن روح و دست کشیدن کامل از امیدها و آرزوها را در ذهن می‌سازند. آن‌ها کسی را تصور می‌کنند که بیش از ۳۰ سال در یک شغل شرکتی بن‌بست بردگی می‌کند و از وجود خود بیزار است. این موضوع باعث شد بفهمم که این بحث باید با توصیه‌های معتبرتری بسط داده شود. بنابراین، این تلاش من برای پر کردن برخی از شکاف‌هاست.

استقلال
بیایید مهم‌ترین خطوط مربوط به این مسئله را مرور کنیم:
داستان پوئر و پوئلا، حکایت یک پتانسیل محقق‌نشده و یک زندگی نیم‌بند است. کار معنادار و مسئولیت‌پذیری، اصولی هستند که می‌توانند روح آن‌ها را نجات دهند. به واقعیت بخشیدن به رویاها و جنگیدن برای آن‌ها، چیزی است که می‌تواند به روحشان جانی دوباره ببخشد. محقق کردن پتانسیل‌ها و ایفای نقش به عنوان فرزندِ وعده‌داده‌شده، همان چیزی است که می‌تواند به وجود آن‌ها معنا دهد.

پوئر و پوئلا تمایل دارند رابطه بسیار تحریف‌شده و منفی با کار داشته باشند. کار برای آن‌ها حسِ در تله افتادن را تداعی می‌کند؛ زیرا بار دیگر، چسبیدن آن‌ها به دوران کودکی را تهدید می‌کند. با این حال، کار دقیقاً همان چیزی است که می‌تواند آن‌ها را آزاد کند. این یکی از ستون‌های فتحِ اقتدار بر زندگی خویش است؛ بهایی است که برای به دست آوردن خودمختاری و آزادیِ بودن و عمل کردن طبق جوهره درونی خود می‌پردازید. از طریق کار سخت، انسان می‌تواند عمیق‌ترین آرزوهایش را به واقعیتی ملموس تبدیل کند. کار، نیروی محرک خلق زندگی‌ای است که آکنده از معنا و الهام باشد و ارزش زیستن داشته باشد. بدون تلاش برای استقلال، رهایی از نفوذ والدین غیرممکن است و کسی که از این وظیفه سر باز زند، برای همیشه محکوم به زندگی در سایه آن‌ها خواهد بود. نتایج این وضعیت، همان‌طور که می‌دانیم، روابط آشفته، افسردگی، اضطراب و فقدان معنا و جهت است.

الگوهای اصلی
در طول سال‌ها، من متوجه دو الگوی اصلی شدم:
الگوی اول: پوئر یا پوئلایی است که هر ۳ ماه یک‌بار از شغلی به شغل دیگر می‌پرد. به محض اینکه مسائل جدی می‌شوند، روح‌های آزاده آن‌ها ناپدید شده و به دنبال شغل کامل بعدی می‌گردند.
الگوی دوم: این مورد ظریف‌تر است؛ تمایل به ماندن در یک شغل بسیار کم‌زحمت که هیچ چالشی ندارد. با این حال، این وضعیت ترس عمیقی از دنبال کردن آرزوهای واقعی را پنهان می‌کند. گونه دیگر، کسانی هستند که سعی می‌کنند از راه‌های توجیهی و با دور زدن قانون امرار معاش کنند. در تمام این موارد، معنا و تعهد به مسیر واقعی مفقود است. اما فرض کنیم آن‌ها اهمیتِ جستجوی خودمختاری را درک کنند، حالا چه؟

کار معنادار
پوئر و پوئلا همیشه یک پایشان در قلمرو چشمه ابدی جوانی است. این ویژگی به آن‌ها درخشش، بینش و توانایی الهام گرفتن و خلاقیت مستقیم از ناخودآگاه جمعی را می‌دهد. این موضوع تنها زمانی آسیب‌زا می‌شود که در واقعیت ریشه نداشته باشد؛ زیرا وقتی این نیروی خلاق پردازش نشود و جایگاه خود را در واقعیت پیدا نکند، می‌پوسد و پوئر را نیز با خود به پایین می‌کشد. آنگاه او شکار انبوهی از فانتزی‌ها و رویاپردازی‌ها می‌شود و هرگز چیزی را به سرانجام نمی‌رساند. گویی او در قلعه‌ای شیشه‌ای زندگی می‌کند که مانع از درگیری کامل او با زندگی می‌شود.

با این حال، وقتی این پیوند با مسئولیت‌پذیری و انطباق با زندگی همراه شود، خلاقیت‌های شگفت‌انگیزی به ثمر می‌رسند. به زبان ساده، پوئر و پوئلا باید راهی پیدا کنند تا در حین رشد و بزرگ شدن، ارتباط خود را با خلاقیت و الهام حفظ کنند. این نیروها از خودِ برتر (Self) سرچشمه می‌گیرند، اما آنچه تعیین‌کننده است، کاری است که شما با آن انجام می‌دهید. وظیفه آن‌هاست که به این الهام شکل بدهند و به آن در واقعیت جایگاهی ببخشند.

نخستین درسی که پوئر و پوئلا باید درونی کنند این است که هر چیزی بهایی دارد و حتی ارزشمندترین تلاش‌ها، سختی‌های خود را دارند. در اینجا می‌توانم یک مثال شخصی بزنم: من عمیقاً باور دارم که روان (Soul) من را به مسیری که در آن هستم فراخواند. این فراخوان به مسئولیتِ پرداختن بهای تحقق آن تبدیل شد. شما باید در زندگی عملی، ظرفی برای بیان فانتزی‌هایتان ایجاد کنید. برنامه‌ریزی برای تغییر شغل، ساعت‌های بی‌شمار مطالعه و سرمایه‌گذاری در آموزش و تحلیل مناسب، بهایی بود که من برای پیروی از روانم پرداختم. این کار مستلزم پشتکار، نظم و ایجاد عادت‌های جدید است. این مسیر مرا با تک‌تک ترس‌هایم روبرو کرد. در واقعیت، مسائل به این دلیل که از الهامات خود پیروی می‌کنید آسان‌تر نمی‌شوند، اما این کار به شما اجازه می‌دهد فونداسیون تزلزل‌ناپذیری بسازید. با درگیر شدن با روان خود، حس معنای شما آشکار می‌شود. اما معنا چیزی ایستا نیست؛ معنا در رابطه با روان شما اتفاق می‌افتد و تجربه می‌شود. معنا باید با هر قدمی که در جهت الهامات و شکوفایی خود برمی‌دارید، از نو خلق شود.

الهام
هر چه گفتی عالی به نظر می‌رسد، اما من اصلاً احساس الهام‌بخش بودن نمی‌کنم!
معمولاً الهام در زیر کمپلکس والدین دفن شده است. به عبارت دیگر، شما اجازه می‌دهید انتظارات آن‌ها شما را تعریف کند. شما چنان در سیستم ارزشی آن‌ها گره خورده‌اید که مانع از دسترسی آزادانه شما به روانتان می‌شود. با این حال، این موضوع معمولاً با ترس از اعتراف به آنچه واقعاً می‌خواهید همراه است؛ زیرا به محض اینکه اعتراف کنید، مجبور خواهید بود کاری برایش انجام دهید و دیگر بهانه والدین را نخواهید داشت. در این فرآیند توهمات زیادی ساخته می‌شود و مردم در نهایت به دنبال چیزهایی می‌روند تا تایید بگیرند یا چیزی را به کسی ثابت کنند. یا حتی تظاهر می‌کنند که تمام توانشان را برای چیزی گذاشته‌اند، در حالی که واقعاً این‌طور نیست. در عمق وجود، تمام این‌ها تلاشی برای فرار از روان خود و اجتناب از وظیفه واقعی‌شان است.

احتمال دیگر این است که شما چنان از جنبه‌های عملی زندگی جدا شده‌اید که الهامات شما نمی‌توانند به واقعیت برسند. در این صورت، به محض اینکه قدم‌های بیشتری به سمت استقلال بردارید، الهام معمولاً در جای درست خود قرار می‌گیرد. اما در این باره کمی بیشتر توضیح خواهم داد. خطری ناگفته وجود دارد که باید به آن بپردازیم.

نفرین انانتیودرومیا (Enantiodromia)
بسیاری از پوئرها و پوئلاها، زمانی که بالاخره به یک مسیر شغلی متعهد می‌شوند، با نفرین انانتیودرومیا (تغییر وضعیت به ضد خود) روبرو می‌شوند. به عبارت دیگر، آن‌ها به یک بزرگسال سرخورده و بدخلق تبدیل می‌شوند. به علامت نقل‌قول دور کلمه بزرگسال دقت کنید، زیرا در این حالت، پوئر به یک انطباق مصنوعی دست یافته اما از نظر عاطفی کودک باقی مانده است. سایه (Shadow) به‌سادگی آن‌ها را می‌بلعد و تمام ویژگی‌های خوب پوئر را نیز می‌رباید. برای برخی، این یک شرِ ضروری در سفرشان است؛ زیرا زمانی که بتوانند الهامات خود را بازگردانند، آن الهام ظرفِ بالغ‌تری پیدا می‌کند. آن‌ها با حس جدید خودمختاری و مسئولیت‌پذیری، می‌توانند با ایمنی دوباره به قلمرو فانتزی متصل شوند، بدون اینکه توسط آن بلعیده شوند. و بدین ترتیب، فرآیند خلق معنای خود را آغاز کنند.

سایه والدین
در واقعیت، درمان واقعی تنها زمانی آغاز می‌شود که بیمار ببیند دیگر پدر و مادر نیستند که سد راه او شده‌اند، بلکه خودش است؛ یعنی بخشی ناخودآگاه از شخصیت او که نقش پدر و مادر را ادامه می‌دهد. (یونگ – V7 – §88)

در واقعیت، مشکل پوئر چندوجهی است و پرداختن به تمام انواع آن در یک پست غیرممکن است. با این حال، همیشه یک ثابت وجود دارد: نفوذ کمپلکس والدین. به عبارت دیگر، او ناخودآگاه شبیه پدر یا مادرش رفتار می‌کند و نسبت به جهان واکنش نشان می‌دهد، گویی هنوز یک کودک است.

در واقع، بسیاری قادرند به یک حرفه متعهد شوند و خانواده تشکیل دهند. اما این فقط یک انطباق مصنوعی است زیرا آن‌ها از درون هنوز کودک هستند. این موضوع در روابط آن‌ها زمانی ظاهر می‌شود که انتظار دارند توسط شریک زندگی‌شان مادری یا پدری شوند. یا زمانی که از پذیرفتن مسئولیت عاطفی در رابطه خود سر باز می‌زنند و مانند نوزادان بزرگِ خودشیفته رفتار می‌کنند. در زمینه شغلی، بسیاری به دنبال تایید والدین خود خواهند بود. برخی دیگر ممکن است شورش کنند و دقیقاً سراغ چیزی بروند که والدینشان از آن متنفرند؛ اما این برای خودشان نیست، بلکه انتخابی از روی لجاجت است.

یک گونه جالب، کسانی هستند که سعی می‌کنند با رفتن به حوزه‌های روشنفکری از مادرانشان فرار کنند. من در دوران دانشگاه با بسیاری از آن‌ها برخورد داشتم. آن‌ها سال‌ها صرف گرفتن فوق‌لیسانس و حتی دکترا می‌کنند، اما تجربه زندگی‌شان صفر است. آن‌ها از نظر ذهنی باهوش هستند اما وقتی نوبت به عواطف و روابط می‌رسد، کاملاً بی‌اطلاع‌اند. این هم درست است که بسیاری قادر به ساختن نظم و پشتکار هستند، اما این تلاش اغلب در جای درستی هدایت نمی‌شود؛ بخش مهم یعنی اتصال به زندگی را کم دارد.

در دوران مدرسه موسیقی، نوازندگان باهوش زیادی را دیدم که همیشه برای رفتن به اجراهای حیاتی تردید می‌کردند. (این را می‌دانم چون خودم هم قبلاً این کار را کرده‌ام، خنده). بسیاری در این توهم زندگی می‌کنند که با تمام وجود تلاش می‌کنند، اما همیشه راهی برای انحراف پیدا می‌کنند و بهانه کاملی برای آن دارند. وقتی پوئر و پوئلا بچه‌دار می‌شوند، هرگز به طور کامل درگیر نمی‌شوند و از پذیرش نقش بزرگسال امتناع می‌کنند؛ گویی با فرزندشان رفیق هستند. آن‌ها ممکن است با فرزندانشان دقیقاً همان‌طور رفتار کنند که والدینشان با آن‌ها رفتار کردند، یا سعی می‌کنند دقیقاً برعکس عمل کنند. نیازی به گفتن نیست که همه چیز در واکنش به والدین انجام می‌شود و هیچ شخصیت فردی وجود ندارد.

همان‌طور که می‌بینید، کار معنادار ستون حیاتیِ داشتن استقلال است. با این حال، موضوع عمیق‌تر از این حرف‌هاست. همه چیز با به چالش کشیدن هویت خود با سیستم اعتقادی والدین و بیرون آمدن از سایه آن‌ها شروع می‌شود. مسئولیت‌پذیری فقط حفظ شرایط بیرونی نیست؛ شامل جستجوی فردیت و ساختن نگرشی نو نسبت به زندگی است. یعنی یافتن حس معنای شخصی و تعهد به وظیفه خود. یعنی از جان مایه گذاشتن و درگیری کامل با هر کاری که انجام می‌دهید؛ صرف‌نظر از اینکه این یک تلاش فردی، روابطتان یا خلاقیتتان باشد.

پازل زندگی
در این بخش پایانی، برخی توصیه‌های عملی و معتبر را که همیشه با مراجعانم بررسی می‌کنم، به اشتراک می‌گذارم. پس چگونه می‌توان در حین بزرگ شدن، ارتباط با منبع ابدی را حفظ کرد؟

من قویاً توصیه می‌کنم چیزی پیدا کنید که به شما اجازه خلاق بودن بدهد و به آن متعهد شوید. واقعاً مهم نیست چیست، تا زمانی که روان شما را تغذیه کند؛ زیرا این دقیقاً همان چیزی است که ممکن است شما را در این فرآیند سرپا نگه دارد. وقتی این ارتباط را برقرار کردید، من دو جایگزین اصلی می‌بینم و بسیار مهم است که نوع رابطه‌ای را که با فعالیت خود ساخته‌اید، درک کنید: یا می‌توانید آن را به یک حرفه تبدیل کنید و یا آن را به عنوان منبع الهام حفظ کنید.

منظورم این است: من قبل از اینکه درمانگر شوم، در رشته موسیقی فارغ‌التحصیل شدم و سال‌ها به تدریس و نوازندگی مشغول بودم. با این حال، فشار برای تبدیل موسیقی به حرفه، کاملاً لذت آن را از من گرفت. همه چیز بسیار مکانیکی شد و فقط درباره رسیدن به کمال بود. آنچه به من الهام می‌بخشید، کاملاً فاسد شد. حتی دوره‌ای بود که کاملاً از آن جدا شدم و به کارهای عجیب و غریب مشغول شدم. تا اینکه بالاخره فهمیدم قرار نبود چنین رابطه‌ای با موسیقی داشته باشم. جایگاه آن در زندگی من، منبع الهام است. در مقابل، روان‌شناسی نقش حرفه‌ای را ایفا می‌کند. این به من اجازه می‌دهد آزادانه با موسیقی درگیر شوم و خلاقیتم را کشف کنم و تمام الهامی که از آن می‌گیرم، به کارم نیز منتقل می‌شود.

بنابراین، حس الهام شما ممکن است مستقیماً یا صرفاً از کارتان ناشی نشود. داشتن نگاهی نمادین به موسیقی به من اجازه می‌دهد آن را به سطح روان‌شناختی بیاورم. این امکان درک عمیق‌تری از خلاقیت، الهام، آنیما (Anima)، قلمرو احساسات و حتی ترس‌هایم را فراهم می‌کند و همه این‌ها مرا به درمانگر بهتری تبدیل می‌کند.

درک رابطه و جایگاهی که هر چیز در زندگی شما دارد، بسیار قدرتمند است. پس اشکالی ندارد شغلی داشته باشید که در آن به اندازه کافی خوب هستید اما عاشقش نیستید. این شغل به شما آزادی و زیربنایی می‌دهد تا سایر قطعات پازل را دنبال کنید؛ مانند روابط معنادار و ارتباط با منبع الهام. بسیاری از مردم در طول مسیر، زمانی که استعدادها و آرزوهای جدیدی را کشف می‌کنند، شگفت‌زده می‌شوند. داشتن آن شغل خسته‌کننده دقیقاً همان چیزی است که آن‌ها را در این تلاش‌های جدید حمایت می‌کند.

پس حتی اگر الان هیچ الهامی ندارید، هر قدمی که می‌توانید به سمت آن بردارید. این کار را برای روان خود انجام دهید و در طول مسیر خودتان را خواهید یافت. اکنون زمان آن است که خود را از روی کاناپه بیرون بکشید. یا شاید قبلاً این کار را کرده‌اید، اما همه چیز زیر سایه کمپلکس والدین بوده است. حالا زمان آن است که برای ارزیابی مجدد زندگی خود وقت بگذارید و فردیت خود را آشکار کنید. همیشه به یاد داشته باشید که به دنبال تعادل بین جنبه مادر و پدر باشید. با این حال، جرات کنید مسیر اصیل خود را محقق کنید.

اگر می‌توانید مسیری را که در مقابلتان است قدم به قدم ببینید، بدانید که آن مسیر شما نیست. مسیر خودتان را با هر قدمی که برمی‌دارید می‌سازید. به همین دلیل است که آن مسیر، متعلق به شماست. جوزف کمبل

نوشته: Rafaelkruger

ترجمه: مریم مرادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *