حلقه مفقوده میان عرفانِ نظری و سفر قهرمانی روان
حلقه مفقوده میان عرفانِ نظری و سفر قهرمانی روان
مفهوم معصومِ پخته (The Mature Innocent) در الگوی سفر قهرمان (کارول پیرسون و دیگران)، دقیقاً همان نقطهای است که در آن کمالِ متوهمانه فرومیریزد و تمامیتِ اصیل متولد میشود.
از معصومِ سادهلوح تا معصومِ پخته: رمزِ عبور از سقوط به بهشتِ خردمندی
بسیاری از کسانی که قدم در مسیر خودشناسی میگذارند، ابتدا با کهنالگوی معصوم سفرشان را آغاز میکنند. معصومِ جوان، مظهرِ کودکِ درونِ ماست؛ کسی که به جهان و دیگران اعتمادِ مطلق دارد، فکر میکند دنیا همیشه جای امنی است و اگر او بچه خوبی باشد، تلاش کند و کارهای نیک انجام دهد، قطعاً پاداش میگیرد و هرگز تنبیه یا رها نمیشود.
اما سفر قهرمانی روان، ما را در این سادگیِ آغازین باقی نمیگذارد. هر سالکی در مسیر خود، یک سقوط را تجربه میکند.
سطح دو؛ سقوط، سرخوردگی و حقالناسِ روانی
زمانی میرسد که آن محیطِ امنِ فرضی فرومیریزد. سالک با تمامِ وجود تلاش میکند، خوبی میکند، ایمان دارد، اما پاسخِ لازم را از جهان، از آدمها، یا حتی از کسانی که جایگاهِ اولیای امور یا استاد را برایش داشتند، نمیگیرد.
اینجا همان نقطهی دردناکِ سرخوردگی و ناامیدی است. جایی که بهشتِ اولیه گم میشود و سالک حس میکند حقِ روانیاش ضایع شده است. این لایه سنگین و تاریک (که در روانشناسی یونگی به آن نیگردو میگوییم)، بزرگترین تلهی معصومِ جوان است؛ او یا در نقشِ قربانی فرو میرود و برای همیشه بدبین میشود، یا مدام تلاشِ بیهوده میکند تا دوباره تاییدِ آن پدرِ سختگیر یا محیطِ بیرونی را بخرد.
اما رازِ بزرگِ تغییر در همین نهفته است: این کمالِ بیعیبونقص و فانتزی است که باید بمیرد، تا تمامیت متولد شود.
سطح سه؛ بازگشت به بهشت و تجلیِ معصومِ پخته
انسانِ کامل در متون عرفانی، دقیقاً همان معصومِ پخته و خردمند در سفر قهرمانی است. او کسی نیست که هرگز طعمِ تلخِ خیانت، ناامیدی یا تاریکی را نچشیده باشد؛ او مجسمهای بیروح و بیاشتباه نیست. اتفاقاً او کسی است که سقوط را با تمامِ استخوانهایش لمس کرده، اما ایمان و خوبی را در اعماقِ آن سختیها حفظ کرده است.
وقتی قهرمانِ روان از وابستگی و سادهلوحی عبور میکند، به معصومِ بالغ یا همان عارفِ روزمره تبدیل میشود. او به مرحلهای میرسد که:
- بدونِ انکارِ تاریکی، خوشبین است: او میداند جهان میتواند ناامن، بیرحم و تاریک باشد، اما انتخاب میکند که به زیباییها و اعجابِ آن احترام بگذارد.
- بدونِ سادهلوحی، اعتماد میکند: اعتمادِ او از سرِ نیاز یا وابستگی به تاییدِ دیگران نیست، بلکه از سرِ قدرتِ درونیِ خودش است.
دو باغ بعد از این باغ: تجلیِ سوره الرحمن
در این تلاقیِ شگفتانگیزِ عرفان و روانشناسی، کلامِ وحی در سوره الرحمن تجسمِ عینیِ این سفر میشود: وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ (و غیراز آن دو باغ، دو باغِ دیگر نیز هست).
- دو باغِ اول: همان بهشتِ اولیه است؛ محیطِ امنِ بیخطر، سادگی، و سطحِ یکِ معصوم که در آن همه چیز خوب است اما فردیت و پختگی در آن نیست.
- دو باغِ بعد (دُونِهِمَا): بهشتی است که پس از هبوط، پس از شناختِ سایهها، و پس از گذار از تاریکیِ محض دوباره یافت میشود. این بهشتِ معصومِ خردمند است. جایی که آگاهی جایگزینِ سادگیِ کورکورانه شده است.
انسانِ کامل، سالکی است که شجاعت داشته از باغِ اول (بهشتِ کودکانه) بیرون بیاید، تاریکیِ کویر را تحمل کند، و در نهایت به دو باغِ بعدی برسد؛ جایی که معنویت نه در آسمانهای دور، بلکه در تاروپودِ امورِ روزمره، در اشکهای رویِ سجاده و در پذیرشِ تمام عیارِ کثرت و رسیدن به وحدت حس میشود.
#الرحمن #وحدت #کثرت #دکتر_بچ #یونگ #بهشت #هبوط #سایه #معنویت #آسمان #اعتماد #وابستگی #نیاز #معصوم #خردمند #خرد