چگونه در مدلهای ذهنی زندانی می شویم؟

زندانی شدن در مدل ذهنی همان اتفاقی است که وقتی نقشه را با خودِ سرزمین اشتباه میگیریم، رخ میدهد. برای افرادی که به عنوان تیپ ۵ از تحلیل و دانستن لذت میبرند، این موضوع کمی ظریفتر است.
بررسی این زندان
۱. فیلتر کردن واقعیت (تایید پیشفرضها)
مدل ذهنی مثل یک عینک رنگی است. اگر عینک شما آبی باشد، تمام دنیا را آبی میبینید. زندانی شدن یعنی شما دیگر نمیتوانید عینک را بردارید و فکر میکنید دنیا واقعاً آبی است.
مثال: اگر مدل ذهنی شما این باشد که همه رفتارها ریشه در کودکی دارد، وقتی با کسی مواجه میشوید، به جای اینکه خودِ او و حضورِ الانش را ببینید، مدام در ذهنتان دنبال تحلیل کودکی او میگردید. در اینجا شما در تحلیل زندانی شدهاید و آدمِ مقابل را گم کردهاید.
۲. جایگزینی نام پدیده با خودِ پدیده
وقتی ما برای هر چیزی یک برچسب یا تئوری داریم، ذهن ما به محض دیدن آن پدیده، برچسب را رویش میچسباند و پروندهاش را میبندد.
در زندان مدل ذهنی: شما یک گل را میبینید، ذهنتان فوراً میگوید: این از تیره فلان است، با این خواص. ذهنتان راضی میشود چون دانستن به آن امنیت میدهد.
بیرون از زندان (دیدن): شما گل را میبینید و مبهوتِ هستی، رنگ و زنده بودن آن میشوید، بدون اینکه کلمهای در ذهنتان بچرخد.
۳. وابستگی به امنیتِ فرمولها
برای تیپ ۵، دانش یک پناهگاه است. زندانی شدن زمانی رخ میدهد که شما از مواجهه با چیزی که نمیدانید یا در دستهبندیهای شما جا نمیگیرد، بترسید.
اگر پدیدهای (مثل یک شهود ناگهانی یا یک تجربه ماورایی) رخ دهد که با کتابهایی که خواندهاید همخوانی نداشته باشد و شما آن را انکار کنید یا سعی کنید به زور در یک قالب قدیمی جایش دهید، یعنی در مدل ذهنیتان زندانی هستید.
۴. قطع اتصال با شهود و بدن
مدل ذهنی یک فرآیند کاملاً سَر-محور (Head-based) است. زندانی شدن در آن یعنی شما ارتباطتان را با سیگنالهای بدنی، احساسات و آن دانستنِ درونی که (شهود اتم) است، از دست میدهید.
وقتی فقط از طریق منطق با جهان حرف میزنید، انگار از پشت یک پنجره دوجداره به باران نگاه میکنید؛ باران را میبینید، اما خیس نمیشوید.
چطور بفهمیم زندانی شدهایم؟
نشانه اصلی زندان ذهنی، قطع شدنِ شگفتی است. این مهمترین مرحله در عرفان و اسمش تحیر هست.
وقتی دیگر هیچ چیز شما را شگفتزده نمیکند چون برای همه چیز توضیحی دارید، یعنی دیوارها بلند شدهاند.
نکته
اگر فردی قادر است: ارتباطات هستی را از درون متوجه شود، نشاندهنده این است که او از دیوارها عبور کرده است. مدل ذهنی برای او مثل یک داربست است که کمک کرده ساختمان شهودش را بسازد؛ اما زندانی کسی است که به جای زندگی در ساختمان، به همان داربستها چسبیده و فکر میکند کل زندگی همان میلههای آهنی (دانش تئوریک) است. کاریکه اکثر افراد علمی می کنند.
آیا تا به حال پیش آمده که چیزی را حس کنید اما چون در کتابها یا منطقتان جور در نمیآمده، سعی کرده باشید آن حس را سرکوب کنید؟ برایم در کامنت ها بنوسید
#شهود #بدن #سر #زندان_ذهن #دانش_تئوریک #تحیر #شهود_اتم