روانکاوی

سوژه. ابژه

س

رابطه‌ی من/تو در تحلیل رفتار متقابل (TA) مستقیماً با مفهوم سوژه (Subject) و آبژه (Object) در روان‌شناسی (به‌ویژه نظریه روابط شیء یا Object Relations) گره خورده است.

۱. پنجره‌ی من خوب / تو بد (Holly): نگاه ابزاری به آبژه
در این وضعیت، فرد خود را تنها سوژه (فاعلِ مقتدر) می‌بیند و دیگران را به سطح آبژه (شیء یا هدف) تقلیل می‌دهد.

تحلیل: وقتی کسی در وضعیت Holly است، دیگران برای او انسان‌هایی با احساسات مستقل نیستند، بلکه آبژه‌هایی هستند که یا باید در خدمت او باشند یا مانع او هستند (رابطه سوژه-آبژه).

ریشه: این فرد برای محافظت از خود، خوبی را کاملاً در درون خود (Internalization) و بدی را به بیرون (Projection) پرتاب می‌کند. در واقع، او دیگران را به آبژه‌هایی بد تبدیل می‌کند تا خشم خود را توجیه کند.

۲. پنجره‌ی من بد / تو خوب (Willow): سوژه در تسخیر آبژه
در اینجا جایگاه سوژه تضعیف شده است. فرد خودش را نه یک فاعلِ مختار، بلکه قربانیِ قدرتِ آبژه‌های بیرونی می‌بیند.

تحلیل: در وضعیت Willow، فرد قدرتِ سوژه بودن (تعیین‌کنندگی) را از خود سلب کرده و آن را به دنیا یا دیگران واگذار کرده است. او خود را آبژه‌ای می‌بیند که تحت تأثیر بی‌انصافیِ دیگران (سوژه‌های بد) قرار گرفته است.

ریشه: فرد بدی را درون‌فکنی کرده و خوبی و قدرت را در دیگران می‌بیند، که منجر به ایجاد حسادت مخفی و تلخ‌کامی می‌شود.

۳. از آبژه‌انگاری به سوی رابطه سوژه-سوژه (مرحله حضور)
حقیقتی که در مرحله سوم (حضور و یگانگی) نهفته است، عبور از قضاوت‌های سوژه-آبژه است.

دیدگاه مارتین بوبر: او معتقد بود دو نوع رابطه داریم:

من-آن (I-It) که همان نگاه ابزاری و قضاوت‌گر است، و من-تو (I-Thou) که در آن هر دو طرف به عنوان سوژه‌هایی دارای جان و کرامت دیده می‌شوند.

بالغِ یونگی: وقتی نئوکورتکس (بالغ) فعال می‌شود، ما از فرافکنی دست برمی‌داریم. دیگر نه دیگران را آبژه‌ی خشم (Holly) می‌کنیم و نه خود را آبژه‌ی رنج (Willow). در این لایه، ما به حقیقتِ حضور می‌رسیم که در آن سوژه و آبژه در یک آگاهیِ واحد به وحدت می‌رسند.

این پنجره‌ها در واقع روش‌های مختلفی هستند که دستگاه روانی ما برای مدیریتِ رابطه بین خود (Subject) و دیگری (Object) به کار می‌گیرد تا از اضطراب رهایی یابد.

وضعیت (TA)عصاره بچرابطه در روان‌شناسیوضعیت سوژه/آبژه
من خوب / تو بدHollyفرافکنی (Projection)من = سوژه مطلق / تو = آبژه بد
من بد / تو خوبWillowدرون‌فکنی (Introjection)من = آبژه رنجور / تو = سوژه مقتدر
من خوب / تو خوبحضوررابطه من-تو (I-Thou)وحدت سوژه و سوژه (فراتر از قضاوت)

یک حقیقت جالب

کلمه Thou در انگلیسی میانه و اوایل انگلیسی مدرن (زمان شکسپیر) ضمیر دوم شخص مفرد بود. اما نکته‌ای که شاید باعث سوءتفاهم شد اینجاست:

در آن زمان، برخلاف تصور امروز که فکر می‌کنیم Thou خیلی رسمی یا محترمانه است، اتفاقاً برعکس بود!

۱. Thou (تو): برای خطاب به افراد صمیمی، کودکان، یا کسانی که از نظر رتبه پایین‌تر بودند استفاده می‌شد (مثل توی خودمان در فارسی).
۲. You (شما): برای خطاب رسمی و احترام به بزرگان استفاده می‌شد.

چرا در روان‌شناسی و فلسفه (مارتین بوبر) از Thou استفاده می‌شود؟
دقیقاً به خاطر همین صمیمیت و بی‌واسطه بودن! بوبر آلمانی‌زبان بود و از کلمه Du (توی صمیمی) استفاده کرد. مترجمان انگلیسی برای اینکه نشان دهند این رابطه فراتر از یک You معمولی و اجتماعی است و به لایه‌های عمیق جان و صمیمیتِ وجودی (مثل رابطه انسان با خدا یا انسان با خویشتن) اشاره دارد، از واژه کلاسیک Thou استفاده کردند تا آن قداست و صمیمیت را برسانند.

بنابراین، Thou در محاوره امروز مرده است، اما در متون فلسفی و عرفانی برای نشان دادن رابطه‌ای که در آن فاصله‌ی من و تو برداشته شده، همچنان به کار می‌رود.

#بوبر #قداست #سوژه #آبژه #فلسفه #عرفان #نئوکورتکس #بالغ

WILLOW#

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *