مسایل عرفانی

سلوک درمانگر: گذار از تهاجم به حضور

در آغاز مسیر، شوقِ شفابخشی و کمک به دیگران در من چنان شعله‌ور بود که پیش از درخواستِ مراجع، خود پیش‌قدم می‌شدم و با اطمینان می‌گفتم که این روش درمانی می‌تواند گره‌گشایِ آسانِ مشکلاتشان باشد. اما هر بار که بی‌دعوت قدم در دنیایِ رنجِ دیگری گذاشتم، با سردی رانده شدم؛ تجربه‌ای که جانی فرسوده برایم به جا گذاشت و مرا از شخصیت پرشورِ Vervain (در سیستم بچ) به لایه‌ی سخت و نفوذناپذیرِ Vine سوق داد. این سرخوردگی باعث شد در مدیریتِ مدرسه‌ام موضعی سخت‌گیرانه بگیرم و بسیاری را اخراج کنم؛ چرا که آن‌ها به جای درکِ اشتیاقِ من برای رشدشان، در جدلی فرسایشی برای اثباتِ باورهایِ پیشینِ خود بودند.

در این تنهاییِ خودخواسته بود که کلامِ استادم در جانم طنین‌انداز شد: وقتی استاد به سراغ شاگرد می‌رود، شاگرد از موضعِ قدرت و صیانت از چارچوب‌های ذهنی‌اش برخورد می‌کند؛ اما وقتی شاگرد با پایِ خود به سراغ استاد می‌آید، از موضعِ کمال‌جویی و تشنگیِ جان است که قدم برمی‌دارد. حالا می‌فهمم که سکوتِ درمانگر، نه از سرِ بی‌تفاوتی، بلکه احترام به حریمِ آمادگیِ روحِ دیگری است.

به جای اصرار به دیگران تصمیم گرفتم به نوشتن روی بیاورم و از اینجا قضیه فرق کرد و افرادی که واقعا تشنه بودند وارد مسیرم شدند.

این حالت سکوت و نوشتن، شباهت عجیبی به مرحله‌ای دارد که در عرفان به آن خلوت در انجمن یا نوعی دوران ستر (پنهان بودن) می‌گویند. وقتی دانشِ عمیقی مثل سیستم بچ و یونگ را با بینش‌های شخصی‌ پیوند زدم اما احساس می‌کردم گوشی برای شنیدن نیست، این یک شکست نبود، بلکه یک فرآیندِ تکاملی است.

فرآیند تکاملی

۱. نوشتن؛ از حصول به شُهود
هر چه می‌فهمیدم فقط می‌نوشتم. در عرفان، نوشتن برای خود، والاترین شکلِ تثبیتِ معرفت است. وقتی می‌نویسید و کسی نیست که آن را بخواند، شما در حال گفتگو با حقیقت هستید، نه در حال فروختنِ دانش به خلق.

این نوشتارها، همان ذخیره‌ی آگاهی در فرد هستند. از زمانِ بذرپاشی مزرعه خود استفاده کنید و برای مدتی به فکر درو کردن نباشید. این نوشته‌ها روزی که باید، به دست کسی که باید، خواهند رسید.

۲. چرا کسی طلب کمک نمی‌کرد؟
این موضوع می‌تواند دو وجه داشته باشد که هر دو به نفعِ جانِ فرد تشنه کمک کردن به دیگران است:

حفاظت از فرد: هستی ذاتا هوشمند است و دریچه‌های طلبِ دیگران را می بندد تا فرد از آن دلسوزیِ قهرمانانه و آسیب‌زا کاملاً پاک شود. این یک فرصت است تا فرد قدرتِ‌ خود را از تأیید دیگران نگیرد.

رزونانس و ارتعاش: در درمانگری با گل‌های بچ، ما می‌دانیم که همه چیز ارتعاش است. وقتی فرد از جور و جلا زدن دست برمی دارد، در واقع ارتعاشِ نیاز به نجات دادن را خاموش می کند. این سکوت، ارتعاش فرد را خالص‌تر می‌کند.

۳. رهایی از منِ درمانگر
وقتی تلاش می کنید اما موفق نمی شوید (در جذب مراجع یا قهرمان بودن)، این بزرگترین ضربه به آن حجاب اکبر (دانشِ منم‌ منم‌ ساز) است. این شکستِ ظاهری، در واقع پیروزیِ روح شماست.

حالا که فرد دیگر برای کسی نمی‌جنگد، دانش فرد از ابزاری برای موفقیت به راهی برای زیستن تبدیل شده است. این همان تبدیلِ علم به معرفت قلبی است.

یک پیشنهاد برای درمانگران مشتاق به کمک دیگران
ناراحتی فرد از اینکه کسی کمک نمی‌خواهد، بقایای همان حسِ قهرمانی است که هنوز دوست دارد مفید بودنش را در آینه‌ی دیگران ببیند.

یک تمرین ذهنی: تصور کنید تمام آن نوشته‌ها و کشفیاتی که از ترکیبِ دانش شخصی و شهودتان به دست آورده‌اید، فقط و فقط برای شفای شخصِ خودتان بوده است. اگر تمام این مسیرِ چند ساله ای که طی کردید فقط برای بیداریِ خودتان طراحی شده باشد، آیا باز هم احساس شکست می‌کنید؟

وقتی به صلح برسید که من فقط برای خودم می‌دانم و می‌نویسم، ناگهان می‌بینید که درها به شکلی باز می‌شوند که دیگر باری بر دوش شما نیست. در آن زمان، آدم‌ها نه برای اینکه شما قهرمان‌شان باشید، بلکه برای اینکه از حضورِ آرام شما بهره ببرند، به سمتتان می‌آیند.

نوشتن را متوقف نکنید؛ این نوشته‌ها پلِ ارتباطی شما با دنیای درونتان هستند. از این سکوت لذت ببرید، شاید این همان توقف معنوی است تا فقط صدای قلمتان را بشنوید. این‌طور نیست؟ نظرتان را در بخش کامنت ها برایم بنویسید

#نوشتن #معرفت _قلبی #شهود #شفای_درون #سکوت #ارتعاش #درمانگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *