چرا در مسیر خودشناسی از حسِ خوب و روشنایی خبری نیست؟
چرا در مسیر خودشناسی از حسِ خوب و روشنایی خبری نیست؟
یکی از بزرگترین تلههایی که مسافرانِ مسیرِ درون در آن گرفتار میشوند، انتظارِ مداوم برای رسیدن به یک روشناییِ مطلق یا حسِ خوبِ همیشگی است. بسیار از من میپرسند: با اینکه سالهاست کارِ خودشناسی انجام میدهم، چرا هنوز آن روشنایی و آرامشی که دلم میخواست نیامده است؟ چرا هنوز سنگینی و تاریکی را حس میکنم؟
پاسخِ روانشناسیِ تحلیلی به این بیقراری یک جمله تکاندهنده است: روشنایی، مقصد نیست؛ روشنایی یک مسیر است و گاهی، تجلیِ این مسیر، از دلِ تاریکترین لایههای روان عبور میکند.
تله روشناییِ عاریهای و وضعیتِ همیشهمنتظر
وقتی مراجع یا سالک در خطاب با خود یا مرشدش میگوید: روشناییِ لازمی که دلم میخواست نیامد، ناخودآگاه در یک تله روانی بزرگ سقوط کرده است؛ تله وضعیتِ همیشهمنتظر.
در این وضعیت، فرد شفا و بیداریِ خود را به یک عامل بیرونی، یک زمانِ نامعلوم در آینده، یا تاییدِ یک پیر و استاد گره میزند. این انتظارِ فرساینده، پویاییِ روان را متوقف میکند. حقیقت این است که انتظار برای آمدنِ یک روشناییِ بیرونی، چیزی جز فرار از مواجهه با واقعیتِ حالِ حاضرِ درون نیست.
نیگردو (Nigredo)؛ مرحله تاریکیِ بزرگ در کیمیایِ روان
در روانشناسیِ کارل گستاو یونگ، فرآیندِ فردیت و به هم پیوستنِ اجزایِ روان، شباهتِ بینظیری به علمِ کیمیاگریِ کهن دارد. کیمیاگران معتقد بودند برای تبدیلِ سُربِ ناخالص به طلا، ماده اولیه باید ابتدا وارد مرحلهای به نام «نیگردو» (Nigredo) یا تاریکیِ بزرگ شود.
نیگردو یعنی مرحلهی سیاهی، گندزدایی، فروپاشی و مواجهه با سایهها.
اگر امروز در مسیر خودشناسیِ خود حسِ خوب و روشنایی را تجربه نمیکنید، به این معنا نیست که مسیر را اشتباه رفتهاید؛ بلکه احتمالاً در مرحله مبارکِ نیگردو قرار دارید. در این مرحله:
- ساختارهایِ دروغینِ گذشته فرو میریزند.
- توهماتی که درباره خودتان یا دیگران داشتهاید رنگ میبازند.
- با خشمها، حسادتها و دردهای سرکوبشده خود (سایهها) روبرو میشوید.
- این تاریکی و سنگینی، نشانه خرابی نیست؛ این آغازِ فرآیندِ کیمیاگری و هضمِ انرژیهایِ حیاتیِ شماست.
جداسازیِ خود از دیگران: رسالتِ تاریکی
اگر روشنایی به سراغِ شما نمیآید، شاید به این دلیل است که روانِ شما هنوز نیاز دارد در این تاریکی بماند تا یک جراحیِ عمیقِ روانی انجام دهد: تفکیک و جداسازیِ خودِ اصیل از دیگران.
در تاریکی است که شما مجبور میشوید بپذیرید:
۱. چقدر از هویتِ شما، تاییدِ دیگران و استاد بوده است؟
۲. چقدر از مرزهایِ روانیتان به خاطرِ راضی نگه داشتنِ اطرافیان فرو ریخته است؟
۳. چقدر از مسیرِ معنوی یا روانیِ شما، کپیبرداری از دستاوردهای دیگران بوده است؟
تاریکی به ما فرصت میدهد تا فیلترهایِ بیرونی را قطع کنیم. وقتی هیچ روشناییِ عاریهای از بیرون به ما نتابد، روان مجبور میشود دست به زانو بزند و آتشِ درونِ خود را روشن کند. این دقیقاً همان لحظهای است که خودِ اصیل و فردیتیافته در درونِ فرد بیدار میشود.
سخنِ پایانی: بگذارید تاریکی کارش را بکند
خودشناسی، یک سفرِ توریستی به یک ساحلِ آرام و آفتابی نیست؛ خودشناسی غواصی در اعماقِ اقیانوسی تاریک و طوفانی است. به جای آنکه مدام در جستوجویِ حسِ خوب باشید، از خود بپرسید: این تاریکی و این حسِ سنگینی، چه پیامی برای من دارد؟ من در این نقطه، از چه چیزی باید دست بکشم؟
حقالناسِ روانیِ شما بر گردنِ خودتان این است که به بدنتان، به روانتان و به این فرآیندِ سنگینِ ریزش و زایش فرصت دهید. طلا از دلِ سختترین و تاریکترین حرارتهای زمین بیرون میآید. بگذارید تاریکی، کارِ کیمیاگرانه خودش را در شما تمام کند.
#تاریکی #خودشناسی #دکتر_بچ #کیمیاگری #طلا #سرب #نقره #روشنایی #روان #زایش #سایه #تورم #نیگردو