عرفان و سلوک

تفاوت رنج کیهانی و رنج ایگوئیک

تفاوتِ رنجِ کیهانی و رنجِ ایگوئیک

چرا تازیانه‌ی روزگار می‌سازد و تازیانه‌ی انسان می‌سوزاند؟
در مسیر تحول درونی، ما با دو نوع رنج روبرو هستیم: رنجی که از سوی نظمِ کلان هستی (جبر روزگار) به ما تحمیل می‌شود و رنجی که از سوی ایگوی یک انسان دیگر (حتی تحت نام استاد یا والد) به ما وارد می‌گردد. اگرچه هر دو دردناک هستند، اما پیامد عصبی و روانی آن‌ها کاملاً متفاوت است.

۱. رنجِ طبیعت: جراحی بدونِ غرض
رنجی که طبیعت تحمیل می‌کند (مرگ، بیماری، بلایای طبیعی)، فاقد قصدیتِ شخصی (Personal Intent) است.

نظم درونی: طبیعت با ما دشمنی شخصی ندارد؛ او طبق قوانینِ فیزیکی و بیولوژیکی خود عمل می‌کند.

واکنش مغز: وقتی با رنجی روبرو می‌شویم که فراتر از اراده‌ی بشر است، ایگو (منیت) راهی جز تسلیم (Surrender) نمی‌بیند. این تسلیم، باعث می‌شود مغز از وضعیتِ تدافعی خارج شده و به لایه‌ بالغِ مشاهده‌گر برود. در اینجا،رنج تبدیل به معنا می‌شود چون فرد آن را بخشی از کلِ بزرگتر می‌بیند.

در سیستم درمانی بچ: این همان تجربه‌ Sweet Chestnut است؛ عبور از تاریکیِ مطلق به نورِ آگاهی، بدون اینکه کسی را مقصر بدانیم.

۲. رنجِ تحمیلیِ انسان: برخوردِ دو ایگو
رنجی که از سوی یک انسان دیگر می‌آید، آلوده به ایگو و سایه است. حتی اگر آن شخص ادعای آموزش داشته باشد، رنجی که تولید می‌کند غالباً به تروما ختم می‌شود.

فقدان نظم: رنجی که انسان می‌دهد، ریشه در عقده‌ها، نیاز به قدرت (وضعیت Vine) یا خشم‌های سرکوب‌شده‌ (وضعیت Holly) خودش دارد.

واکنش مغز: چون در پشت این رنج، یک اراده‌ انسانی نهفته است، مغزِ ما آن را به عنوان یک حمله و بی‌عدالتی تفسیر می‌کند. به جای تسلیم و بیداری، سیستم لیمبیک (بخش هیجانی) فعال می‌شود تا دفاع کند.

نتیجه: این برخورد منجر به تروما می‌شود. تروما یعنی زخمی که بسته نمی‌شود، چون قربانی مدام در پی پاسخ به این سوال است که: چرا او با من چنین کرد؟. این رنج به جای باز کردن کدهای آگاهی، لایه‌های دفاعی را ضخیم‌تر می‌کند تا فرد دیگر آسیب نبیند.

۳. چرا رنجِ انسانی بیدارکننده نیست؟
فردی که از تحقیر برای بیداری استفاده می‌کند، در واقع دارد از موضع من خوبم، تو بدی عمل می‌کند. او فرد مقابل خود را به سطح یک آبژه (شیء) تقلیل می‌دهد. در حالی که بیداریِ واقعی، محصولِ یک رابطه‌ سوژه-سوژه (I-Thou) است که بر پایه احترام و امنیت بنا شده باشد.
رنجِ انسانی باعث می‌شود فرد به جای تمرکز بر حقیقت، بر روی درد و حقارت تمرکز کند. این کار لایه‌ی Willow (تلخ‌کامی) را در او فعال می‌کند، نه لایه‌ی آگاهی را.

۴. کیمیاگریِ رنج
تفاوت بزرگ در اینجاست: طبیعت ما را با واقعیت روبرو می‌کند، اما انسانِ ایگوئیک ما را با قضاوت خودش روبرو می‌کند. واقعیت، بیدارکننده است، اما قضاوت، فلج‌کننده.

سخن نهایی:
اگر روزگار ما را می‌تراشد، برای آن است که الماسِ درونمان نمایان شود؛ اما اگر انسانی ما را می‌خراشد، غالباً برای آن است که از غبارِ ما برای خود شکوهی بسازد. بیداریِ اصیل در فضایی از امنیت و مشاهده رخ می‌دهد، نه در میدانِ جنگِ ایگوها

#قضاوت #واقعیت #کیمیاگری #ابژه #سوژه #اراده #سیستم_لمبیک #مشاهده #ایگو #تحقیر #تسلیم #بیداری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *