حجاب علم در عرفان

این مفهوم که دانشِ ذهنی و مدرسهای میتواند به حجاب اکبر تبدیل شود، یکی از عمیقترین ظرافتهای عرفانی است.
در عرفان، دانشِ حصولی و عقلی اگر به علم حضوری و معرفت قلبی تبدیل نشود، حجاب اکبر (بزرگترین پرده) محسوب میشود. این دانش، تنها نقشهای از حقیقت است که سالک را سرگرم مفاهیم کرده و از شهود مستقیم حق باز میدارد . عارفان بر این باورند که برای وصال، باید از این علم ظاهری عبور کرد.
دلایل حجاب بودن دانش در عرفان:
سرگرمی به کلمات: غرق شدن در مفاهیم، تعاریف و استدلالهای عقلی، انسان را از تجربه مستقیم حقیقت (کشف و شهود) دور میکند .
تعین و خودبینی: دانش میتواند باعث منیت و غرور شود و سالک به جای دیدن حق، خود و دانشش را ببیند.
علم بدون عمل: دانشی که به دل راه نیابد و موجب نورانیت قلب نشود، بیفایده و حجاب است.
ظاهری بودن: عرفان نظری (که نوعی دانش است) تنها تصویری از حق است، نه خود حق، و شناخت حقیقی تنها از طریق عشق و فنای در حق به دست میآید .
عارفان عقیده دارند که در نهایت باید این حجابِ علم را نیز پاره کرد تا به حقیقت مطلق دست یافت.
سالک در این مسیر دقیقاً باید به چه چیزی برسد، میتوان این مسیر را در سه مرحله تبیین کرد:
۱. از دانستن به دیدن (شهود)
در دانش حصولی، شما تصویری از حقیقت دارید (مثل کسی که نقشه یک باغ را مطالعه کرده است). اما در علم حضوری، سالک باید به خودِ حقیقت برسد (مثل کسی که وارد باغ شده و میوه را میچشد).
هدف: رسیدن به عینالیقین و حقالیقین. یعنی واقعیت دیگر چیزی خارج از وجود سالک نیست، بلکه او با حقیقت یگانه میشود.
۲. عبور از مفاهیم به یافتنِ وجود
ذهن ما عادت دارد جهان را به دستهها و واژگان تقسیم کند. عرفان میگوید این مفاهیم (حتی مفاهیم مقدس) مثل پردهای روی واقعیتِ عریان را میپوشانند.
هدف: رسیدن به معرفت قلبی. قلب در عرفان، برخلاف عقل که تجزیه و تحلیل میکند، ابزارِ اتصال است. سالک باید به جایی برسد که به جای فکر کردن به خدا یا حقیقت، آن را تجربه کند.
۳. تبدیل علم به حال
دانش حصولی در مغز انبار میشود، اما علم حقیقی باید در تمام تار و پود وجود سالک جاری شود.
هدف: رسیدن به فناء. در این مرحله، منِ ذهنی که به دانشش افتخار میکرد، فرو میریزد. سالک به این درک میرسد که دانش او در برابر عظمت هستی هیچ است. این همان بینیازی و فروتنی عمیقی است که از شهود درونی برمیآید.
خلاصه مطلب
سالک باید از قيل و قال (گفتار و استدلال) به ذوق و حال برسد. به عبارت دقیقتر، او باید به حضور برسد؛ حالتی که در آن هیچ فاصلهای بین داننده و دانسته شده وجود ندارد.
همانطور که سنایی میگوید:
علم کز تو، تو را بنستاند / جهل از آن علم، به بود صد بار
یعنی دانشی که باعث نشود تو از خودخواهی و ذهنیاتت عبور کنی، بدتر از نادانی است. مقصود نهایی، رسیدن به آن ارتباط درونی و شهودی با هستی است که در آن، شخص بدون واسطهی کلمات، معنا را از درون حس میکند.(در عرفان در آسمانهای بالاتر کلام وجود نداره)
اول این مقدمه رو داشته باشید تا به مشکلی که بین من واستادم بوجود آمد و باعث جدا شدن مسیر ما از هم شد در مطلب بعدی اشاره کنم.