برونفکنی (Projection) و عینیتبخشی (Concretization)
۱. مصریها و هرم: عینیتبخشی به ابدیت
مصریهای باستان، برخلاف انسان مدرن، مرز صلب و سختی بین ذهن و عین نداشتند. برای آنها، مفاهیمی مثل حیات پس از مرگ یا نظم کیهانی (ماآت) نمیتوانست فقط یک فکر در سر باشد؛ بایدجسم پیدا میکرد.
هرم به مثابه کوه نخستین: هرم برای آنها تجسمِ اولین تپهای بود که از دلِ آبهای ازلی (آشوب) بیرون آمد.
برونفکنیِ میل به بقا: آنها با ساختن هرم، میل به جاودانگی (که امری درونی است) را به یک سازه عظیم سنگی برونفکنی کردند. این کار باعث میشد که فرد با نگاه کردن به هرم، آن ثباتِ درونی را حس کند. در واقع، هرم یک تکیهگاه روانی در بیرون بود تا اضطرابِ مرگ را در درون مهار کند.
۲. یونگ و زندگیِ بیرونیشده
یونگ معتقد بود که انسانهای باستان، اسطورهها را نمیساختند، بلکه آنها را زندگی میکردند. آنها آنقدر با ناخودآگاه پیوند داشتند که نیروهای درونیشان را به شکل خدایان، فرشتگان یا اهرام در جهان بیرون میدیدند.
وقتی زندگی بیرونی میشود، یعنی فرد نمادهای درونیاش را در ماده میبیند تا بتواند با آنها تعامل کند. ساختن هرم، راهی برای بستن پیشنویسِ بازِ مرگ در ذهن مصریها بود.
۳. کریستالها: برونفکنیِ نظمِ الهی
درباره استفاده از کریستالها هم وضع مثل اهرام است. استفاده از کریستال در درمانهای عرفانی، نوعی عینیتبخشی به سوفیا (خرد) است:
هندسه در ماده: کریستال (مثل همان هشتوجی که در صحبت های قبلی گفتیم) کاملترین شکل نظم در دنیای ماده است.
آینه درونی: وقتی فردی از کریستال استفاده میکند، در واقع دارد نظم و شفافیتِ گمشده درون خودش را به آن سنگ برونفکنی میکند. او با لمس یا دیدنِ کریستال، به ذهنِ ناخودآگاهش پیام میدهد: ببین، این نظمِ هندسیِ کامل، بخشی از حقیقتِ وجودیِ توست.
کمکابزارِ خیال: همانطور که هانری کربن میگوید، ماده میتواند مظهر (محل تجلی) باشد. کریستال یک مظهر است که به خیال خلاق ما کمک میکند تا آن الماس لاجوردی درون قلبمان را که در تمرین قبل ساختیم، راحتتر باور و لمس کنیم.
نتیجه:
ما کریستال را به دست میگیریم تا به سوفیای درونمان که هنوز برایمان انتزاعی و ناملموس است، شکل و جسم بدهیم. این کار، فشار را از روی ذهن برمیدارد چون حالا خرد، دیگر فقط یک ایده نیست، بلکه یک واقعیتِ ملموس است که در دستان ماست.