مغز, ایده های جدید

ستون آگاهی: از ریشه‌های بقا تا تجلی در کلام (تمرکز بر مدل عمودی از پا تا زبان)

یک پلِ بیولوژیک-معنوی بینِ آناتومیِ بدن و لایه‌هایِ آگاهی

اگر ما بر طبق گفته یونگ در کتاب سیاه عمل کنیم: مرکز/پایین را با پا (اتصال به زمین)، مرکز/عمقی را با شکم (مرکزِ ادراکِ حسی و روده-مغز) و بیرونی/بالا را با قلب و زبان (بیانِ هستی) مرتبط کنیم، این نگاه با بسیاری از مکاتبِ حکمتِ کهن (از جمله طب سنتی و دیدگاه‌هایِ متصل به بودن) هم‌خوانی پیدا می‌کند.

در واقع در این مدل مغز را نه به عنوان یک توپِ گوشتی در جمجمه، بلکه به عنوان یک ستونِ آگاهی در کلِ بدن تعریف می‌کنیم.

مدلِ ستونِ آگاهی: از زمین تا کلام
مغزِ خزنده (ریشه/پا): اینجا محلِ ثباتِ بیولوژیک است. وقتی این بخش فعال است، فرد ایستاده است، نه در ذهن، بلکه در واقعیتِ مادی. این همان زمین‌گیر بودن (Grounding) است که در برابرِ فرار به برج عاج قرار دارد.

مغزِ پستانداری (شکم/مرکز): اینجا دیگِ جوشانِ احساسات است. این همان مرکزِ روده-مغز است که در تحقیقات جدید سوماتیک بهش توجه می‌شود. شکم، جایگاهِ تجربهٔ خام است؛ جایی که هنوز به کلمه (زبان) تبدیل نشده، اما به شدت حقیقت را می‌فهمد.

نوقشر (قلب/زبان/بیرون): زبان جوانهٔ قلب است. در عرفان و روان‌شناسیِ عمیق، قلبِ انسان محلِ وحدت است. نوقشر وقتی به خدمتِ قلب درآید، دیگر برج عاج نیست، بلکه ابزارِ بیانِ حقیقت است. اما وقتی از قلب جدا شود، تبدیل به زبانِ سمی یا تحلیلِ قربانی‌ساز می‌شود.

پس در این سیستم در اصل مغز در جمجمه نیست؛ مغز در کلِ بدن است. ما عادت کرده‌ایم آگاهی را در جمجمه زندانی کنیم، اما برایِ رسیدن به شفایِ واقعی، باید مغز را در کلِ ستونِ هستی‌مان جست‌وجو کنیم:

۱. مغزِ خزنده در ریشه‌ها (پاها): جایی که بدن با زمین پیمانِ بقا می‌بندد. بدونِ این ریشه، ما معلقیم. تمامِ ترس‌هایِ عقدهٔ پدر از قطعِ این ریشه می‌آیند.
۲. مغزِ پستانداری در مرکز (شکم): اینجا قلبِ دومِ ماست؛ روده-مغز که دروغ نمی‌گوید. رنجِ ما اینجا احساس می‌شود، نه اینکه تحلیل شود. شکم، مکانِ ادراکِ زیسته است.
۳. نوقشر در امتدادِ قلب (زبان): وقتی زبان، جوانهٔ قلب باشد، کلماتِ ما از تحلیل‌هایِ انتزاعی به حقیقتِ جاری تبدیل می‌شوند. زبانِ ما زمانی شفا می‌دهد که از برج عاجِ جمجمه به منزلگاهِ قلب مهاجرت کرده باشد.(برج عاج شکاف بین احساس و تفکر هست یونگ این شکاف را 35 سال زندگی کرد تا علم روان شناسی تحلیلی بوجود آمد.)

نتیجه: شفا در بالا رفتن به سمتِ افکارِ بیشتر نیست؛ شفا در پایین آمدن از جمجمه به سمتِ شکم و ریشه‌هاست. وقتی ذهنِ تحلیل‌گر، در خدمتِ قلب و ریشه قرار می‌گیرد، ما دیگر یک تحلیل‌گرِ قربانی نیستیم؛ ما جریانِ زندگی هستیم.

با نگاه به زندگی خود آیا ذهنِ شما اکنون در حالِ بازگشت از برج عاج به سمتِ مرکزِ شکم است؟

#خودشناسی #روان‌تنی ‌#آگاهی #مغز_روده #شفای_عاطفی #دکتر_بچ #مغز #عقده #جمجمه #ذهن #بدن #شفا #زندگی #قلب #شکم #روده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *